چقدر فکر کردم .....

دیروز اعصاب مصاب نداشتم، یادم رفت بنویسم که شاهین کوچولوی ماه عسل باعث شد گوله گوله اشک بریزم و صاف و صیقلی بشه روحم لبخند

یکی از آرزوهای من این بوده و هست که به جایی برسم که بتونم سرپرستی یک یا چند تا بچه اینجوری رو تقبل کنم. 

البته نه که بیارم پیش خودما. نه.

چون من یه روزایی مثل دیروز که اعصاب ندارم بداخلاق میشم و ممکنه بچه رو دعوا کنم. بعد وجدانم می ترکه. چشم

خوب دیروز که یه کم منطقی فکر کردم  دیدم که گیریم نتیجه مصاحبه هم خوب می اومد. من باید حدود سی چهل میلیون وام می گرفتم که اون کار رو راه بندازم. بعد اینجا هم که وام دهی رااااااااااااااااااحت. مثل آب خوردنه. بعد تا وقتی که جا می افتادم تو کار باید هی قسط وام رو پرداخت می کردم . خوب چه کاریه؟

خوب شد که نشد اصلا.

تازه من مثل بچه ی اون خانوم و آقایونی بودم که اومده بودن برای مصاحبه. معلومه که اونا اولویت دارن.

باید یه کم چاق شم که همه باور کنن من سی سالمه و دیگه مثل جقله ها بهم نگاه نکنن زبان

بعد که این همه فکر کردم دیگه حالم خوب شد.

اصلا حالا میرم آویزون محل کار پدرم میشم میگم منو باید جای بابا که بازنشسته شده بذارید سر کار نیشخند

خیلی ها رو دیدم اینجوری رفتن سر کار.

در ضمن باز بعد از همه ی این تفکرات چند تا سی دی کارتون هم گرفتم که در راستای هدفمندسازی روحیه تماشا کنم.مژه

برنامه ماه عسل دیروز که سربازا رو اورده بود. وقتی آقا مهدی داشت در مورد سربازی رفتنش و اینکه بعد از ظهر ها هم کار می کرده و فوق لیسانس رو گذاشته برای بعد حرف میزد، بنده تمام مدت داشتم در دلم می گفتم آقای (آن مرد) یااااااااااااد بگیرررررررررررر.

به این میگن مرررررررررررد زبان

می دونم که اونم داشت برنامه رو میدید. خواستم پیام بدم و بگم یاد بگیر. خووووووب گوش کن ببین چی میگه.

تو که درس شده بود همه چیزت و فقط ادعا داشتی . یاد بگیر.

ولی خویشتنداری کردم و پیام نفرستادم و تو دلم نگه داشتم.خنثی

اون موقع ها جناب آن مرد دکترا و ادامه تحصیل برنامه اول تا صدمش بود. بنده هم یحتمل شیپور تشریف داشتم.ابرو

 

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فندق خانوم

[ماچ][بغل] قربونه دلداري دادن به خودت بشم.تو هم عينه من خودكفاييا خودت ، خودتو آروم ميكني. در مورده آن مرد (آقاي پاك كن خودمون) بهت حق ميدم. منم ني ني دوس دارم.كاش اونقدر درآمد داشتيم [گریه] من كه تو دستم تو جيبه مامانمه فعلاً.مهم نيتته. منم ميگم توپول شو و برو تو كاره مخ زني براي جاي بابا رفتن[قلب]

لام ی لام ی

اییییییییی عسل یعنی چی خیر سرش؟؟؟[قهر] یک درصد احتمال بده فردا شوهرت بشه اونوقت عذاب وجدان نمیگیری این همه پشت سرش حرف زدی [شرمنده] (من اصلا دفاع نکردما بچه ها شاهدن[نیشخند])

فکر دوم

بخدا منم سرگذشتمو بنویسم واجد شرایط برنامه ماه عسلم [ناراحت] ------------------------------------------------------------------------------ حدس زدن های منو داری؟ [مغرور]

سعیده

وای عسل یکی پیدا بشه بگه تو من نیستی[پلک] منم از دیروز تصمیم گرفتم چاق بشم[مغرور] آخه تو مدت 7 یا 8 ماه 10 کیلو کم کردم...[ناراحت]

سمیه (مامان پویان

سلام خانم گلی بابا اینقدر مغزت رو درگیر نکن و اینقدر حرص نخور من کل مطالبت رو خوندم شما هم حق داری منم یه همیچین وضعی داشتم البته زیاد طول نکشید ولی خیلی چیزها با اودن ایشون و حرف زدن بزرگترها حل میشه خیلی چیزها مال دور بودن از همه ببین این شکها هست این چیزها که کی میری و میای هست ولی باید قاطعانه به ایستی من این کار رو کردم الان بعد از 8 سال اصلا از اون چیزها خبری نیست خلاصه باید خیلی عاقلانه ومتفکرانه بری جلو یک عمرعزیزم یک روز و دو روز نیست حتی این 10سال هم نیست باقی عمرت ببخشید اگه فضولی کردم راستی امیدوارم خدا زودتر باباتون رو شفا بده من پدر شوهرم رو از دست دادم ولی خیلی دوستش داشتم وجاش هنوز خالیه امیدوارم سایه پدرتوت همیشه بالای سرتون باشه وبهش تکیه نکید که پدر پشتوانه هر دختری است [گل]

مامان پويان

سلام عسل بانو ببخشيد من مثل اينكه موقع تايپ اشتباهي نوشتم امان از دست پويان رو پام نشسته بود وفضولي ميكرد شرمنده جمله ام رو تصحيح ميكنم خدا زودتر باباتون رو شفا بده امیدوارم سایه پدرتون همیشه بالای سرتون باشه وبهش تکیه كنيد که پدر پشتوانه هر دختری است بازم معذرت ميخوام [شرمنده]

سعیده

هیوا...به همین سادگی

خانوم کوچولو و پسر شجاع

میشه سوال کنم؟ تو که انقد پاک و مهربونی کاش آن مرد یکاری نمیکرد که انقد تو دلت باهاش ناراحت باشی کاش میشد آدم بر گرده و عاشقتر باشه خیلی چیزا تو سالها عوض میشن من مهندسی آیتی حخوندم بابامم 2 سال زودتر خودشا باز نشست کرد تا من برم سر کار اما اون با پارتی بچه ها خودشونا گذاشتن اینجا فقط پارتی مهمه فقط

نسیم

وای عسل من کلییییییی گریه کردم با این برنامه ماه عسل...و اتفاقا بعدش با همسر صحبت می کردیم در این مورد ..منم اعتقاد داشتم چون اعصاب ندارم این کار مناسب من نیست...می ترسم بچه رو دعوا کنم:( اون سرباز آخری رو دیدی[خنثی] اگه به آقای آن مرد سر نفر قبلی تیکه می نداختی بعد وقتی این یکی میومد آقای آن مرد اس ام اس بارونت می کرد دخترم[خنده] طرف بعد نوه دار شدنش رفته بود سربازی[نیشخند]