آشیونه

هر چی تو خونه ظرف کثیف میشه زود می دوم می شورم. تا مامان با خریدش میرسه می دوم و کیسه ها رو از دستش می گیرم. نون می خوایم، من زود می پرم مانتو می پوشم و در کسری از ثانیه با نون بر می گردم.

 

چرا؟

از دیشب من و آن مرد خونه دار شدیم آخه.

یعنی رفتن من داره نزدیک میشه.

 

حس می کنم برای مامانم کاری نکردم. فرصت نداشتم محبت کنم ، کمک کنم، تشکر کنم. ظرف  نشستم برای مامانم. چای دم نکردم برای مامانم. توی غذا پختن کمکش نکردم.

بیماری بابا بهم فرصت داد که کمی کاری کنم که وجدانم راحت باشه. دو ساله که پرستار شب های بابام. دو ساله که از خواب راحت شب گذشتم و تا بابا چشم باز کرد چشم باز کردم. خسته از کار آمدم و بابا رو در فیزیوتراپی همراهی کردم. هر چند این ها چیزی نبود جز وظیفه. ولی مامان چی.؟

هیچ کاری برای مامان نکردم. با مریضی بابا کار مامان چند برابر شد. کمک که نکردم هیچ تمام خستگی رو هم سر مامان آوار کردم.

حالا حس می کنم باید تمام این روزهای آخر مامان رو نفس بکشم.

این را هم بگویم. تمام این سالها خجالت می کشیدم مامان رو بغل کنم. بو کنم. ببوسم.

خجالت می کشیدم سر روی شونه های مردانه بابا بذارم.

هنوز هم خجالت می کشم.

دست خودم نیست.

دور میشم از مامان وبابا. و با شرایطی که بابا داره نمی تونن بیان خونه من که پذایرایی کنم، که غذا بپزم و مامان استراحت کنه.

یک بغض لعنتی از غروب هی اذیت کرد. هی دماغم رو قرمز کرد. هی چشمام رو نمناک کرد. التماس کردم تاب بیاره تا چراغ ها خاموش شه. چراغ ها خاموش شد و لپ تاپم روشن شد. اشکهام هم سرایز شد.

امشب تا صبح من و اشک ها همدمیم.

آن مرد امروز کلید خون رو تحویل گرفت.

عکس خونه رو  برام فرستاد که من بغضو شدم.

من از این در وارد خونه ی بخت میشم. برای من و بابا و مامانم دعا می کنید؟

 

/ 60 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

سلام عزیزم چه زود یک سال گذشت گلی خونه تون مبارک آقا[فرشته]

تیام

سلام عسل بانو ازدیروز خواننده ات شدم.ازاولین پست شروع کردم تا به پست ان مرد امدمهر پارسا ل رسیدم.وبلاگ ندارم خوشحال میشم اگه دوست داشتید رمزتونو بهم بدید[[گل]

تیام

[قلب]

تیام

سلام دیروز وامروز تمام ارشیوت را خواندم قبل از نماز صبح وبعد از نماز ازصمیم قلب به عنوان یک مادر بزرگ دعا میکنم که خوشبخت بشید.من وب زیاد میخونم ولی حرفای شما به دلم نشست .خوشبختی کمترین حقتونه[گل]

فانوس سوخته

چ.ن خوندم نظام مهندسی داری رشته ات پس مهندسیه اونوخت چطوری سر از حقوق؟

سپیده

[گل]

susan

عسل جونم سلام.دو سه روزه با وبلاگت اشنا شدم اما كل ارشيو رو خوندم الان ديگه حتما رفتي سر خونه زندگيت زودي بيا و از خودت يه خبري بده عروس خانوم خوشگل

مجتبی

من هم یک جورهایی شرایط شما دارم انشالله موفق باشید / به وبلاگ من هم سربزن http://mojtababastami.blogfa.com/

مجتبی

االبته معذرت میخوام ولی رنگ در یک کوچلو شاد ر باشه به نظرمن بهتر یک جوری مثل درخانه قدیمها میمانه رنگ شاد بزن بهتره