این روزها....

این روزها کماکان به مهمانی و پاگشا میگذره. یک خط در میان خاله های من و قوم آن مرد....

عمه ی آن مرد خانوم نازنینیه... دو تا عروس داره که یکی شمالیه و یکی اهل کرجه.

دیروز که زنگ زدم تشکر کنم از پذیرایی و مهمونی شون گفت که عروساش خیلی از من خوششون اومده و گفتن که من خیلی خونگرم و خوب و نازم  و اینامژه

عمه خانوم یه شکلات خوری کریستال هم علاوه بر   هدیه ی اصلیشون توی پاگشا به من دادن . حالا مادر شوهر جان علاوه بر اینکه تلفنی هی پرسید چه جوریه و خارجیه یا نه دیروز که اومده بودن اینجا جعبه اش رو زیرو رو کرد که ببینه خارجیه یا ایرانی ولی چیزی دستگیرش نشد.... خخخخخخ....خنده

چم دونم والا..

کوکو سبزی هم ایندفعه خوب شد تازهمژه

امروزم کلم پلو گذاشتم ... الان این پست رو هوا کنم میرم میزنم بر بدن... دوست دارم عکس

بذارم ولی گوشیم داغونه...ان شالله به زودی میذارم...

راستی... برای راهنمایی هاتون در پست قبل بسیار سپاسگزارم...خیلی خوبید شماهابغل

به امید خدا برای چند تا تعطیلی آخر آذر میرم اهواز... 

یه پی ام جالب برام رسیده بود خواستم شما هم بدونین:

نوشته اگه نتونی با چشم بسته بیش از ده ثانیه روی یک پا بایستی اندام های داخلی شما با هم هماهنگی ندارندو بدن شما به سمت پیری است..انجام روزانه این تمرین روزی یک دقیقه توصیه شده...گفته شده که ایمنی بدن بالا میره...فشار و قند خون تنظیم میشه...بیماری های شانه و ستون فقرات کاه پیدا می کنه..و از تحلیل قوای فکری جلوگیری میه...این یک تکنیک چینیه...

 

من برم ببینم پیر شدم یا نه؟ برم ببینم می تونم روی یه پا بایستم؟خنثی

 

راستی امروز نهم آذره   نه ماه و نه روز از سال گذشت. وقتشه بزاد... ان شالله برای کسی بد نزاد...

براتون دعا می کنم.... برام دعا کنید.... ممنونم برای همه مهربونی هاتونبغل

/ 12 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سانیا

درست میشه عزیزم . روحیه از دست رفته برمیگرده . فامیل جدید دوستان جدید وقتت را پر میکنه نگران نباش

دخترمهر

به به همیشه به مهمونی منم کلم پلو خیلی دوست دارم شما به روش شیرازی ها درست میکنید؟ خخخخخخخ مادرشوهرش جالبه میخواست ببینه خواهرشوهر برا عروسش چقدر مایه گزاشته[خنده]

فرناز

سلام عسل بانو، امیدوارم همیشه رفت و آمد ها پر از شادی و محبت باشه...میگم من که تازه ازدواج کرده بودم تا چند وقت مامان خودم و مادر شوهر تا میخواستن کادو برای کسی بگیرن سوال میکردن برای شما چی آوردن گفتم بگم که حواستون باشه شاید از شما هم بپرسن...[لبخند]

سارا-آغاز راهی دیگر

خدا رو شکر که حال و هوات بهتره و حسابی درگیر مهمونی و دور همی ها هستی... این پستت سرشار از انرژی بود ... نمیدونم دقیقاً رشته تحصیلی شما چیه ولی عسل بانو جان چرا اقدام نمی کنی برای گرفتن آی دی مدرسی از دانشگاه علمی کاربردی و وقتتو با تدریس پر کنی .... رفتن به کلاس شنا هم توصیه میشه تو این فصل ... چون اولا استخرها خلوت و تمیزه و دوما که واقعاً تو کل تایمی که آدم تو آبه به هیچ چیز و هیچ چیزی فکر نمیکنه و واقعاً ریلکس میشه میاد بیرون ... شاد باشی ....

مادام

سلام تا جایی که شد آرشیو خو ندم :))))

فکر دوم

راستی واسه پست قبلی، یه قبض تلفن خونه رو بردار و یه سر برو این دفاتر خدمات پستی و اینا، بگو سرویس پشت خطی یا همون انتظار مکالمه رو برات فعال کنن. البته شاید تلفنی هم از خود مخابرات بتونی فعالش کنی واسه اینکه دیگه غذات شفته پلو نشه یا نسوزه و اینا.... هم میتونی به اون مرد بگی یکی از این تلفن بی سیم ها بگیره و از حالا تمرین کنی که با سرت یه وری گوشی رو نگه داری و با دوتا دستات هم برنج آبکش کنی و کتلت برگردونی! (به کسی نگی ها ولی اینا تجربه های گرانبهای چندین سال زندگی در غربته [چشمک] )

رها

در کمال ناباوری نتونستم یعنی من پیر شدم؟ یعنی میمیرم؟[عینک]

مینا

سلام عسل بانو خوبی؟ من آرشیوتونو خوندم یک آن فکر کردم نکنه دوره کارشناسی همکلاسی بودیییم بعد دیدم شما ورودی 82 هستید من 80و اینکه من همکلاسی اهوازی نداشتم.[نیشخند]اومدم بگم به وبلاگ ناظرین 2 یه سر بزن.یه خبر استخدامی بود ولی من چون خودم جزو ناظرای استخدامیم زیاد تو بحرش نرفتم. شاید به دردت بخوره.

سولماز

سلام عسل بانوي عزيزم، همه آرشيوتو خوندم، واقعا عجب دوراني داشتي، ١٢ سال، اصلا فكرشم واسه من سخته، آرزوي خوشبختي دارم واستون، آرزوي سلامتي واسه پدرت، واقعا لذت بردم از مطالبت، خواهر من هم ازدواج كرد از ما دور شد رفتن تهران يه جاهايي كه نوشتي احساس كردم خاهر من هم حس دلتنگيايي مثل تو داشته اوايل ازدواجش كه دور شده بود،

maryam

asal jannnnnnnn hefz shodam az baz omadam injaro khondam baba .biya bazam harf bezan hata age etefaghi ham nayoftade abshe az halet ke bakhabar mishimmmmmmm