می خواستم غر بزنم آمممممااااااااااا......

 تنها اتفاق خوشایندی که هر روز صبح تکرار میشه پیاده روی بیست دقیقه ای از منزل تا یه جایی هست که تاکسی سوار شم و بیام دفتر.

این پیاده روی رو خودم به خودم هدیه دادم. 

حتی وقتی هوا مثل امروز شرجی و خفن ناک گرم باشه.

بقیه ی روز ساعت ها و دقیقه ها با صدای بلند خداحافظی می کنند و این منم که خودم رو میزنم به کرگوشی.

شده ام یک عسل بانوی دوست نداشتنی.

همیشه منتظر همین روزها بودم. همین روزهایی که فارغ از دغدغه ی درس به خوندن کتاب هایی بپردازم که خریده بودم که این روزها بخونم. 

 

و یا سی دی و کتاب های زبانی که قرار بود از من یک انگلیش لیدی بسازه مثلا.

 

 

و اضافه کنید به همه ی این ها، برنامه های 504 لغت کاملا ضروری و 1100 کلمه که شما باید بدانید و 400 لغت تافل و test your english یک و دو سه ، دیوان حافظ و کلیات شمس و مثنوی معنوی و قرآن با ترجمه که ریخته ایم در گوشی اندروید فرد اعلایمان که در راه و در خواب هییییییی بخوانیم و حافظ حافظ و حافظ قرآن و کلا بشویم همه چی تمام.

 

آممممممممممااااااااااااا تمام بعد از ظهرهایی که دارم به خداحافظی بلند ساعت ها و دقیقه ها گوش میدم، نشسته ام روی یک مبل کنار بابا و هییییی چرت و پرت می بافم که مثلا حرفی داشته باشم برای گفتن با بابا.

بعد هیییی کانال عوض می کنم و هی نوازش می کنم عمه ی این همه شبکه رو که یک برنامه ندارند بابای ما را مشغول کنند. که به قول یک جکی در سال های دوووور:

یا سینه زنونه ، یا مرده کشونه ، یا فیلم میدن و نیمه تمومه.

 

بعد از اون ابرها بالای سرم تشکیل می شه که اگر ماشین داشتم الان بابا رو میبردم یک دور مشتی میزدیم در شهر.

 

خوب آمده بودم همه ی این غرها را بزنم آمممممممممااااااااا:

منصرف شدم. چرا؟

وقتی بیتا   از دامن های رنگی و گل گلی می نویسه روحم شاد و گل گلی میشه .حتی با اینکه خودم همیشه متاسفانه مانتوهای مشکی رو ترجیح میدم .                            و کلا حالم خوش میشه . و دیروز که خواستم بیام اینجا بشینم و غر بزنم دیدم بیتا مثل همیشه یه وبلاگ معرفی کرده رنگی و مامان.

وای که چقدر لذت بردم از دیدن اون همه دخترونگی و رنگ و سلیقه. به قول خودم خیلی دختره نویسنده وبلاگ لِی لِی با لی لی .

حالم خوب شد. تقریبا همه آرشیوش رو خوندم و دیدم. ولی مطئنم که باز هم میریم و از اول می خونم و می بینم.   

از امروز قرار گذاشتم هر بار که ساعت ها با من خداحافظی می کنن یه چیز هر چند کوچیک یاد گرفته باشم. و همه رو اینجا یادداشت کنم:

خوب امروز من وبلاگ لی لی و بیتا رو به شما معرفی کردم. بیتا رو که مدتی ست می شناسم و هر بار میرم وبلاگش یه درس یاد می گیرم. و  لی لی رو که امروز شناختم و روح و روانم رنگی شد. 

در ضمن توی اون دفتر یادداشت که روی میز کارمه و عکسش رو گذاشتم امروز هم یه چیزایی یاد گرفتم و یادداشت کردم.

به قول لی لی باید هر روز از خودم بپرسم:

what did you learn today?

پی نوشت:

 

1-آقای فکر دوم امروز هزارمین کامنت وبلاگ من رو گذاشتن. سپاسگزارم آقای برادر .لبخند

 

2- الهی نوک دماغتون جوش بزنه اگه به کتابخونه ی کج و کوله ی من بخندین. مامانم نمیذاره به قول خودش تیر و تخته بخریم . چون هر سال خونمون عوض میشه. 

 

 

/ 19 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اقای حس هفتم

بعد الان من هزاروچندمین کامنت میشم؟؟ کادوم چی میشه؟ اه اه اه... اه اه اه.... اه اه اه... چقد امروز شرجی تون وحشتناک بود!!!! من دانهیل خاکستری می خوام!!!!! هست اصلا؟؟

عسل

و من آرزو میکنم که خیلی زود نتیجه تمام مراقبت هات رو ببینی و همه چیز عالی پیش بره عزیزم

دختر بزرگه بابایی

سلام خیلی هم کتابخونه خوب و مرتبیه. ایشالله عکس بعدی از کتابخونه تو خونه خودتون و با کتابخونه ای که دوست داری باشه[قلب]

نفسی

مررررررررررسی کتابخونه [نیشخند] منم عین همین داشتم دیگه جمعش کردم وب بیتا رو منم خیلی وقته میخونم و اکثرن خاوش.بقول تو خیلی چیزا میشه ازش یاد گرفت .عقاید بینظیری داره خیلی خوبه که تصمیم گرفتی از کسلی بیرون بیای ولی نگه داشتنش سخخخخخته هوای هواز هم که دیروز دوستم میگفت با رطوبت و اینا52 درجه بوده اونم تو شب!![هیپنوتیزم]

خانوم

یه حسی بهم میگه به زودی میخوای یه چیز خنده دار برامون بنویسی. آیم ویتینک[پلک]

مهتاب

سلام.. من اولین باره که اومدم اینجا... قشنگ و دوست داشتنیه.. خوشحال میشم به منم سر بزنی.. اگه با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن[لبخند]

عادل

[لبخند ای ول اهلش و سهلش خیلی خوب نوشتی[گل]

مریم

منم از وبلاگ لی لی با لی لی خوشم اومد،واسه اون یکی هم باید وقت بذارم.مرسی

مریم

راستی کتابخونه ی منم همینجوریه[چشمک]واسه همین نمی خندم[چشمک]

مریم

خواستم بخاطر معرفی سایت لی لی ازت تشکر کنم نمی دونی چقدر شاد شدم و با دیدنش منه بی خلاقیت کلی ایده ی نو زد به سرم و باورت نمیشه!اتاقم الان از این رو به اون رو شد...حتما عکسشو میذارم[گل]