این روزها

این روزهای من فقط داره به شخم زدن ذهنم برای یادآوری آنچه در ده سال گذشته بر من گذشت می گذره.

ضمن اینکه نتایج دکتری هم آمد و اینجانب اصلا به روی مبارک نیاوردم که مجاز نشدم.

تازه رفتم برای خودم یه گوشی هم جایزه خریدم.نیشخند

بعد فهیمه میگه جالبه که ناراحت نیستی.

خو وقتی نخوندم برای چی ناراحت باشم.

الکی میگم ناراحتم. افسوس

انگیزه نمیذارن برای آدم که درس بخونه. گیریم دکترا هم قبول شدیم. کو کاااار.

بعد تازه توقعمون میره بالا به هر کاری دیگه قانع نمیشیم.

خوب من خودمو توجیه کردم.

برم به کارام برسم و بعد ادامه ماجرا رو بنویسم.

/ 3 نظر / 9 بازدید
نازنين

اين قد خو خو نكن لطفا...به نظرم خيلي خيلي خيلي جواد و بي كلاسه كه هي يكي بگه خوووو.....خوووووو!آدم يادمه گويش لهجه اي هزار سال پيش در روستاها مي افته...من كه بي اختيار تا به خوو مي رسم اين شكلي ميشم[سبز][سبز]و خوندن بقيه ي نوشته هيچ جذابيتي برام نداره!

فهيمه

خوشگل خانوم من نگفتم چرا ناراحت نيستي.گفتم چرا خوشحالي آخه با كلي شكلك شاد و خندون خبر قبول نشدنتو دادي [قهقهه]

سعیده

الهی بمیرم[ناراحت]