یه کشف تازه

آقا من یکی از دلایل بالا رفتن سن ازدواج رو کشف کردم.

(( جابجایی و نقل مکان مکرر به دلیل اجاره نشینی)) قهقهه

میگی نه؟ پ َ گوش کن:

ما سال 82 ساکن خونه ای شدیم که از طرف محل کار بابا تحت عنوان خونه سازمانی داده بودن.

یه خونه ی پانصد متری خیلی قشنگ که حیاطش یه باغچه ی بزرگ وخیلی قشنگ داشت. و درخت هاش از بیرون پیدا بود.

این خونه ابتدای یه خیابون بود. بعد از خونه ی ما دو سه تا زمین بود که مثلا بعدا قرار بود ساختمون سازی بشه و بعد از یه فاصله ی زیاد بقیه ی خونه های اون خیابون شروع می شدن.

ردیف روبه رو هم باز به همین ترتیب. به عبارتی اطراف اون خونه یه برهوت بود.

ما تا حدودا آذرماه سال 88 ساکن اون خونه بودیم.

بعد نقل مکان کردیم و به یه محل دیگه رفتیم. قبل از اون خونه هم دو سه بار خونه رو عوض کرده بودیم.

خوب این مقتضای اجاره نشینیه دیگه. 

چیزی که هست اینه که ما هر بار که از یه محل می رفتیم با اینکه دوست و همسایه های خوبی توی اون محل پیدا می کردیم ولی پیش نمی اومد که برگردیم به اون محل و به اصطلاح به همسایه های قبلی سر بزنیم. و چون معمولا همه ی جابجایی های ما هم هول هولکی بود حتی فرصت نمی شد آدرس محل جدید رو بدیم.

خلاصه جونم براتون بگه... بعد از نقل مکان از اون خونه ی سازمانی، و اومدن به محله ی فعلی حدود یک سال پیش بود که یه روز که می خواستیم به اتفاق خاله و مامان اینا بریم بیرون زنگ زدیم که آژانس بیاد دنبالمون.

راننده ی آژانس به چشم برادری یه پسر خوب و مودب بود نیشخند

بعد از دقایقی از مامان پرسید که شما ساکن فلان خیابون نبودین؟

مامان گفت آره.

و بعد متوجه شدیم که اون آقا همسایه ی ما بوده. 

ما هیچ کدوم اون آقا رو یادمون نبود. ولی اون خوب ما رو یادش بود.

خوب شاید برای این بود که اون خونه ابتدای خیابون بود و مسیر همه از خونه ما می گذشت ولی کم پیش می اومد که ما بریم اون ور برهوت و برسیم به آخر خیابون.

خلاصه اون روز اون آقا می گفت که چطور شد یهو رفتید و ما دیدیم یهو خبری از شما نیست و ....

وقتی از ماشینش پیاده شدیم من به مامان گفتم:

ببییییییین ، اگه تو اون خونه مونده بودیم تا حالا دخترات ازدواج کرده بودن . ببین چه خوب ما رو یادش بودقهقهه

کلی با خاله خندیدم.

خلاصه اون روز گذشت.

دیشب بعد از افطار با خواهرم رفتیم که هم قدمی بزنیم و هم برای گوش هامون شارژر بخریم.

فروشنده محترم پرسید: شما ساکن فلان خیابون نبودین؟

ما  تایید کردیم. 

گفت:‌خونه ی ما آخر همون خیابونه. چی شد یهو رفتین؟ خونه رو چند فروختین؟

د راین هنگام شیطانک درون خواهرم خودی نشون داد و گفت: دو میلیاردنیشخند

من که داشتم منفجر می شدم گفتم: نه شوخی می کنه. اون خونه سازمانی بود مدت قرار داد تموم شد و ما نقل مکان کردیم.

گفت: من همیشه می دیدمتون . بچه های خوبی بودین. سرتون تو کار خودتون بود.

من و خواهرم: نیشخندمژه

خلاصه ما شارژر رو خریدیم و هزار تومن و هم به خاطر این آشنایی تخفیف بهمون داد و اومدیم.

توی مسیر برگشت فانتزی من گل کرده بود.

داشتم می گفتم: خدا می دونه بعد از رفتن ما چند تا از پسرای محل دچار شکست عشقی شدنقهقهه

جالب این بود که این آقا مدعی بود ما رو چند وقت پیش اونجا دیده در حالی که ما تقریبا چهار ساله که ازاونجا رفتیم خنده

ببین چه کرده رفتن ما با ملت.قهقهه

باز رفتیم به مامان گفتیم: ببین موندیم رو دستت. لااقل آدرس و تلفن رو ببر بده به مامان اسد ( خانوم همسایه) شاید امر خیر پیش بیاد بابا.

 

نتیجه گیری اخلاقی اینکه:

اگر به هر دلیلی ناچار هستید که محل زندگی خود را تغییر دهید حتما حتما حتما از خودتون آدرسی ، تلفنی چیزی به جا بگذارید.

 

 

پی نوشت: 

شدیدا هوس شله زرد کردم بنده. خنثی

 

/ 27 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فکر دوم

برو یه پارچه بزرگ بده بنویسن "ساکنان این خانه به محل جدید نقل مکان کردند" ببر بزن رو دیوار خونه قبلی [نیشخند] قبلش هم باید میرفتی یه پارچه ی دیگه هم میدادی مینوشتن" بزودی در این محل خانه ی جدید افتتاح میگردد" [خنده]

فکر دوم

ولی جدای از شوخی، واقعا یه همچین موضوعی هست. دقیقا همسایه طبقه بالایی ما بخاطر همین موضوع، تغییر محل ندادن.

خاوم کوچولو پسر شجاع

از دست تو خنده مردم از این به ببعد هر جا رفتید یه پارچه بزنید در خونه قبلیتون بگید جابجا شدید رفتید کجا مردم سر در گم نشن

shakila

Hello, Hello I am here, being very busy lately. How are things? Lets chat one day!

خانم حس هفتم

به به دختر خانم ما چند سالشه؟ خوب شماره مویایلتو میزدی در خونه ی قبلی.این طوری 100در 100 جواب میاد.

لام ی لام ی

میگم عسل تو فقط"آن مرد" رو اذیت نکردی آن مردهای دیگرو هم اذیت کردیا[نیشخند]

حس هفتم

تا تهشو خوندم ... درجریان کل ماوقع هستم... پیشنهاد میدم تا سروسامون نگرفتی محل زندگیتو تغییر نده... میگم شماره این مامان اسد رو به ما نمیدی؟....

مرجان

[قهقهه]