لذت

حالا که من پشت میز کارم رو به خیابان نشسته ام یک شهروند نازنین دقیقا در بلوار وسط خیابان ، همین بلوارهای باریک جدا کننده ی دو لاین خیابان، نشسته و یک شیشه نوشابه زمزم، از همان شیشه های یک دهه پیش که با تی تاپ می خوردیم، و یک ظرف یک بار مصرف آش گذاشته روبه رویش چنان با  نان گرم می زند بر بدن که من هم غرق لذت شدم.

چقدر خوب است زندگی را به همین سادگی و قشنگی ببینیم هر روزلبخند

/ 3 نظر / 3 بازدید

زندگی قشنگه، به همین سادگی.

زهرا

نوش جانش. گاهی می گم کاشکی منم همین قدر راحت بودم تو زندگی م. ولی همیشه سخت می گیرمش [ابرو]

سعیده

هر موقع اسم نوشابه میاد داغ دلم تازه میشه آخه نمیتونم بخورم...درد پیریه و دندون درد[ناراحت]