جنوبی که باشی

بایــــد جـنوبــی باشــی ، تا بـدانـــی ...

کارون رود غریبیستـــــــ. طولانی، سر سختــــــــــ، پایدار، (گاهی) تلـــخ، (گاهی) شـــور؛ زایا، و سرشار از زندگـــی. از برفــــــــ های کوه‌های بختیاری (کوهرنگـــــــــ) می‌آید، آرام آرام، شاخه به شاخه به یکدیگر می‌پیونـــدد، وارد خوزستان می‌شود و از یکــــــــ جایی می‌شود کارون!

کارون که کارون شد، قصه ی ما هم شروع می شود.

از جلگه خوزستان می گذرد، آهسته اما پیوسته. همیشه هست این مادر پیر خوزستان.

کنارش که باشی، آرامشی برایت به ارمغان می آورد که نمی توانی تصور کنی زیر این ظاهر آرام چه تلاطمی حکومت می کند.

آن زیر، آب سرعت می گیرد. گرداب می شود، طوفانی می شود بی صدا.

کارون خشمگین است از روزگار، اما یاد گرفته خود را آرام کند.

کارون غمگین است.

کارون دلتنگ است برای نوای ماهیگیرانی که تورهای پر از ماهی را بیرون می کشند.

جنوبی که باشی، می شوی کارون، می گویی ، می خندی، می روی، می آیی.

اما این همه اش نیست.

جنوبی که باشی یاد می گیری خشمت را زیر لبخندی پنهان کنی و بگذاری درونت را بخورد. کمتر می شود فهمید چه مرگت است و اصلا مرگیت هست یا نه؟

جنوبی که باشی حتی تمام هم نمی شوی. می شوی کارون که آخرهای مسیر می شود اروند و کمی پس از آن خودش را غرق می کند در دریا.

همان طور که آرام و بی صدا و خشمگین و خسته آمد، خود را به دست خلیج می سپارد، از تنگه می گذرد و می رود.

 

جنوبی که باشی یاد می گیری، آرام بمانی و صبر کنی و خیره شوی.

جنوبی که باشی شور می شوی مثل ماهی هایش.

جنوبی که باشی با اخم می خندی.

جنوبی که باشی...

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفسی

چقدر زیبا گفتی.چقدر منم کارون و آرامشش رو دوس دارم.البته بقول تو ظاهر آرومشو :) جنوبی هستم تقریبن ولی کارون ندارم.متاسفانه

ایسن

جنوبی که باشی مهربان هم هستی

سعیده

[ماچ] به افتخار جنوبیهای گرم و مهربون[هورا]

دختر بزرگه بابایی

سلام سلامتی همه جنوبی های بامعرفت و خونگرم خانم مهندس این رو واقعا و از اعماق قلبم میگم که با محبتتر از جنوبی ها ندیدم. گرمای هواتون دلاتون رو هم گرم کرده. اولین بار که اومدم جنوب دانشجوی شهید بهشتی بودم آخر زمستون 74 (الان معلوم شد من فسیلم؟) اردوی راهیان نور هیچوقت یادم نمیره مسیر سوسنگرد رو که بچه های کوچیک با لباسهای خاکی و بدون دمپایی از کنار جاده برامون دست تکون میدادن. بعدش هم چند بار اومدم و محبت واقعی رو از همتون دیدم.

بی جنبه

در خونگرمی جنوبیها که شکی نیست... هر چه به سمت جنوب میریم، مردم خونگرمتر و خودمونی تر میشن... البته کسی تا جنوب زندگی نکرده باشه، نمیتونه کاملا تصورش رو کنه... تو گرمایی که خیلی وقتا از 50 درجه هم بالاتر میره ولی به خاطر هر چیزی اعلام نمیشه! فقط یه جنوبی میتونه طاقت بیاره و بایسته...

گویای خاموش

اتفاقاً گفتم الآن گلاب می که گویا اینجا چه کار می کنه :)) خوبی از خودته گلم :) حتماً بیا، اما الآن توصیه نمی کنم بیایی.. الآن بیایی آفتاب پز می شی! :)) تو هم که شدیداً گرمایییییییی.. :) می گم می خوای من و عسل بانو پاشیم بیاییم تهران؟ :))

خانوم

منو نترسونید.پاشید بیاید. من میرم شیراز [عینک]

فکر دوم

سلام دوست عزیز. ممنونم که به من سر زدی. بنا به دلایلی مجبور شدم اسم و آدرس وبلاگم رو از (دوگانگی) به "فکر دوم" تغییر بدم. لطفا اگه باز هم دوست داشتی سر بزنی، به این آدرس جدید بیا

گویای خاموش

بیا بریم، خیالت راحت درنمی ره :)) من که بارها شرمنده ی محبتش شده م[ماچ]

فکر دوم

من جنوب بودم. جنوب رو برای گشتن و سر زدن دوست دارم. ولی نه برای زندگی. نمیدونم چرا... به شهر خودمون عادت دارم. دور و بر فامیلای خودمون