قورباغه رو قورت دادم....

بالاخره قورباغه رو قورت دادم. در آخرین لحظات مهلت ارسال مقاله دو تا مقاله برای کنگره فرستادم. تا ساعت بیست و چهار روز بیست مهرماه مهلت داشتیم.

خوب بنده هم با چه جان کندنی دقیقا ساعت بیست و سه و پنجاه و هفت دقیقه مقاله رو فرستادم.

خیلی تاکید شده بود که عمرا دیگه این فرصت قابل تمدید نیست. صبح در کمال تعجب دیدم که تمدید شده.

حالا اگه من می خواستم عمرا که تمدید می شد.خنثی

××××××××××××××××××××××××××××××××

برای کار جدید مانتو و شلوار اداری لازم داشتم. مانتوهای آماده یا خیلی گشاد بودن یا خیلی کوتاه که مناسب محل کار نبود. لذا پارچه خریدم و دادم خیاط بدوزه.

دیروز رفتم تحویل گرفتم. بد نشده ولی نمی دونم چرا دوستش نمی دارم. نه که بلنده و من مدت هاست که مانتو بلند نپوشیدم. بعد مجبور بودم بگم زیاد فیت ندوزه که باز اداری تر باشه. کلا دوستش ندارم. حس می کنم خنده داره تو تنم.

*********************************

در مورد کارشناس هم که کماکان مشغول رایزنی هستیم. وکیل هم که کلا نشستن تو دفترشون و حتی یه سوال نمی پرسن که چه کردین. مامان دیروز باهاش تماس گرفت و گفت این روزای آخر حسابی ما رو تنها گذاشتی. گفت شما گفتین که خودتون با کارشناس حرف می زنید. مامان گفت که بابا تو وکیلی باید پیگیر باشی. به مامان گفت گوشی رو بده به دخترت. خواهرم باهاش حرف زد.

به خواهرم گفت که یا شما ادامه بدین یا دخالت نکنین و بذارین من کارمو انجام بدم.

نه که ماشالله خیلی هم کارش درسته.

خیلی پر رو شده .

آخرین تماس گفته بود که کارشناس گفته معلوم نیست که این پول رو بگیره و به نفع ما کار کنه. ممکنه حق سرقلی رو هشتاد یا حتی نود درصد بزنه.

وکیل ما هم جدیدا وکیل کارشناسمون شده و مدافع اونهچشم

********************************************

نام خانوادگی یکی از دانشجوها : احمدی نژاد

یعنی به نظرتون من همین جور دست رو دست بذارم؟ کاری نکنم؟

خو یییهووو می بینی میره توی یه لپ لپی – سک سکی چیزی قایم میشه چند سال بعد مثل محمود در میاد ملت رو خونه خراب می کنه.نیشخند

***********************************

این روزا آلرژی و عطسه و سوزش چشم دمار منو دراورده. قرص ها هم همه خواب آور. رسما بنده بیشتر روز رو تو فضا به سر می برم.خمیازه

هنوز پاییز مهمون خوزستانی ها نشده. به شدت منتظر اولین بارون پاییزی هستم که  این هوا تمیز بشه و از این آلرژی راحت شم.

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هایکوکتاب

خوشحال می شویم همراه ما باشید در هایکوکتاب. اگر فرصتی برای شعر گفتن با کتابها دارید، منتظرتان هستیم!

صبا

میگن دل به دل لوله کشیه [نیشخند] [ماچ][قلب]

دختر بزرگه بابایی

سلام من فکر کردم الان دارین دنبال خونه برای خرید میگردین که دیگه این طرفها نمیای. حالا ایشاله به اون روزها هم میرسیم. از اقای آن مرد چه خبر هنوز نیومده؟ ببین عسل جان محل کارت رو پیشنهاد بدی هفته ای چند بار میاد ها. یک امتحان بکن[عینک]

فندق خانوم

سلام گلم.خوبي؟براي حساسيت كيتوفينم خوبه. لباس فرمت مباركه.چه رنگي دوختي؟ جوابه بقيه سوالاتو خصوصي ميدم[نیشخند][قلب]

گل جون!

قبلا همش از دست آن مرد حرص میخوردم. حالا از دست این کارشناستون [اوغ] مانتو اداری ها یه سری هاشون خیلی شیکن. مثل مشاور های ما.اینگده خوشگله لباساشون

دختر بهاری

وای خدا صبرتون بده با این کارشناسیا و وکیل بازیا. من که این دور نشستم که خسته شدم ننه!

دلربا

سلام عسل جان.امروز اومدم وبت .میرم بخونم.گفتم سلامی به صابخونه کرده باشم..پاییز اومده که .اینجاهم خیلی زود خنک شده.از سالای قبل خیلی زودتر

دلربا

عسل جون منم اهوازیم

خانم حس هفتم

اگه در نمره دادن دخالت داری یا می تونی سفارش بکنی از همین الان بندازش که دق دلی ما خالی بشه...

گل جون!

میخواستم بنویسیم وکیل ، اشتباهی نوشتم کارشناس. از دست این وکیلتون هم دارم کچل میشم. نصف موهام ازدست آن مرد ریخت، نصف دیگش از دست وکیلتون