عسل بانو چطور دختریه؟

الان یه آقا پسر جوون اومده دفتر برای دریافت دیه ی تصادفش. حدود 80 میلیون علی الحساب گرفته بود و الان هم 128 میلیون آماده ست که بعد از رضایت واریز بشه به حسابش.

ظاهرش که از منم سالم تره.

بهش گفتم: آقا مگه چت شده بود که این همه پول میگیری؟ تو که از یه فوتی هم بیشتر داری دیه می گیری. نیشخند

بعد تعریف کرد که تو کما بوده. جمجمه اش رو توی شکمش جاسازی کردن تا بعد پیوند بدن به سرش

توی سرش هم پلاتینه و ....گفت که همه ی پولی که میگیره باید بده برای بدهی هاش و برای عملش پول قرض گرفته.

تا گفت تو کما بوده یاد سریال های ماه رمضون افتادم. 

گفتم یادت هست تو کما چه خبر بود؟

روحت مثل سریال های تلویزیون ننشست تو وانت هندونه بخوره؟

گفت: خوااااااااااب خواااااااااااااااب بودم . هیچی یادم نیست.

گفتم یعنی روحت نمی رفت این ور اون ور؟

گفت : نه.

گفت پلاتین تو سرش رو دوازده میلیون خریده  و می خواد بعد از عمل هدیه بده به کسی که توان خریدش رو نداره.

گفتم : ببین این تصادف ازت یه آدم نیکوکار ساخت.

 

مطمئنم از اینجا برم دلم برای این دفتر و مراجعینش تنگ میشه.

می تونم کلی از آدمای اینجا و داستان زندگیشون بنویسم.

 

راستی اگه محل کار جدید اینترنت نداشته باشه چه خاکی وچوکم کنم؟ اینترنت که داره اگه اجازه نداشته باشم وبگردی کنم میمیرم که 

 

*********************

 

بگذریم امروز این تست روانشناسی رو که چند تا از دوستان توی وبشون گذاشته بودن انجام دادم.  

نتیجه شداین.    بنده ESFJ هستم.

عناوین شغلیش تو حلقم .

 

 

بعد از این تست رفتم وب گل جون. دیدم با خانم حس هفتم جمعشون گل و بلبل بوده دیشب:                                 

 

 

 خانم حس هفتم۱٢:۱۴ ‎ق.ظ - یکشنبه، ٢۴ شهریور ۱۳٩٢
کی گفته عسل آرومه؟
من می دونم یه آتیش پاره ای که خوشم خبر نداره...
پاسخ گل جون: آتیش پاره هست. ولی آرومه. به نظر نمیاد مثه ماها شولوغ کنه. فیزیکی منظورمه! بالا پایین بپره! ورجه وورجه کنه!
خخخخخخخخ نیشخند
عاشقتم خانم حس هفتم بغل
من آتیش پاره ام؟ من؟ من به این آرووووووووومی
آتیش پاره بودم البته. الان فکر کنم آروم شدم خیلی.

جوون تر که بودم مثلا اگر در دانشکده بسته بود از پنجره می رفتم تو . چون حوصله نداشتم دور بزنم  و از اون یکی در وارد شم.

اسم یکی از پسرای کلاس غلامرضا بود . خونه خرابش کرده بودم.  تا بچه ها می خواستن کاری انجام بدن میگفتم بدین غلام انجام بده پ غلام چیکاره ست؟نیشخند

یه بار هم دوره افتادم بین بچه ها می خواستم پول جمع کنم براش یه پیرهن بخریم. آخه از اول ترم همون یه لباس تنش بود. 

دبیرستانی که بودم و تایم ظهر میرفتیم کلاس. به قول خودمون ظهرانه بودیم. عصرای
زمستون که هوا زود تاریک می شد لامپ کلاس رو می چرخوندم که چراغ روشن نشه و کلاس تعطیل می شد تو حیاط بریا خودمون می نشستیم به حرف و پفک خوردن.
زنگ آخر که می خورد یه پلیس خیلی خوش تیپی سر خیابون مدرسه ما بود ما اون موقع خعیلی تو کفش بودیم. بچه ها می گفتن از کنارش که رد شدیم یه چیزی بخون. منم زود گوشام دراز می شد هر بار یکی از آهنگ های گوگوش رو می خوندم:
((...ما به هم محتاجیم ....مثل گندم به زمین... خجالت))
چون خواهرم زیاد عکس از بچگیش نداره با برادرم سربه سرش می گذاشتیم و می گفتیم که تو سر راهی بودی و ما بزرگت کردیم. یه بار اشکش دراومد حتی.
یه دفتر جک داشتم که فقط خودم می تونستم بخونمش. رمزی بود. همه عاشق جک های اون دفتر بودن.
دیگه چیزی از افتخاراتم یادم نمیاد.

اما الان دیگه خانوم شدم بوخودا دروغگو

شما فکر می کنین عسل بانو چطور دختریه؟

مثلا اگه خانم حس هفتم بیاد اهواز ممکنه من پشت درختا قایم شم و یهو بپرم جلوش و بگم :
پخخخخخخخخخ گاوچران

 

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عادل

طرف مرحوم اما نفس کش بوده؟ عسل بانو دختری زحمتکش و متعصب و خانواده دوسته که نظیرش خیلی کمه[گل]

گل جون!

هه هه! عسللل! منم همششششششش فک میکردم اگه اونجا نت نداشته باشه یا نذارن چییییییییی؟ خو ما دلمون اوچیک میشه خووووو! :( و اما به نظر من: بارزترین ویژگیش که اصلا به عسل مجازی نمیخوره اینه که زود با همه حتی غریبه ها اخت میشه و حرف میزنه و میگه میخنده! اصن این باورش برام سخته! بعد اینکه شولوغ و انرژیک هست ولی در حد متعادل! مثلا در حد خنگول بازی های من نیست! بعدش اینکه خیلیییییییی مهربونه عسل، ولی خیلی هم مهربون نیست. اینا مهم تریناش بود. چشماشم خیلییییییییییی نازه [پلک][پلک]

گل جون!

راستی اون تست من خیلی شبیه خودم بود. حتی عناوین شغلیش. اولیش مشاور بود [قلب] ینی من عاشق این شغلم. بیشتر شغلاش بهم میخورد و دوسش داشتم. نظافت چی [قهقهه][زبان][شوخی]

شکلات بانو

سلام بر عسل بانو..... چند تا پست آخری رو با هم قورتیدم[نیشخند] شغل جدید مبارک بانو..[قلب] به نظرم همه تو یه برهه ای از زندگیشون شیطنت دارن... بعد بزرگتر که میشن از شیطنتشون کاسته و آروم تر میشن[گل]

خانم حس هفتم

راستی بابات بهتره؟کی میخواین برین دزفول؟از اون طب سنتی ه خبری دارین؟

فندق خانوم

ESFJ شدم.عينه هميم.[نیشخند] چه تفاهمي.با من ازدواج ميكني؟[قهقهه] عسل نت نداشته باشي سره كار.هر روز عصر بايد بياي از خونه گزارش كار بدي آخه من دلوم تنگ ميشه[گریه] چه شيطوني بودي بر عكسه من كه آروم و مظلوم بودم[زبان]

دختری از جنوب

سلام الان تمام وبت رو خوندم عالی بود [ماچ]

دختر بهاری

همینطور دارم به اون پسره و تصادفش و الانش فکر میکنم.... خدا چه شرایط عجیبی رو که برا آدم رقم نمیزنه...

فکر دوم

این تست رو منم انجام دادم. بدک نیست.... پس به سلامتی رفتی تو کابینه [نیشخند]

رایحه یاس

سلام بر عسل بانوی شیطون خودم![قلب] خوبه که شیطنت داشتی اما خرابکار نبودی![نیشخند] متاسفانه آبجیت شیطنتاش در حد بوندسلیگا بود! البته با چهره ای کاملا آروم و مظلوم!!![زبان] البته بیش ترش برمی گرده به بچگیام.بزرگتر که شدم دیگه خانوم شدم![خجالت] یه قلمش رد شدن از زیر چرخ کامیون درحال حرکت با سرعت بالا بوده توی 4 سالگی! [اضطراب]البته به مدد آقاابالفضل و نذر مادرم هنوز زنده و سالمم! یه قلمشم حراج کردن تمام طلاهای مامانم بوده! [هیپنوتیزم]البته با دست و دلبازی تمام و مجانی به بچه های محل! جیم شدن و زدن به خیابونم که دیگه روتین بوده! صبح به صبح اونم صبح خیلی زود!ریختن خریدای دیروز مامان از جمله سیب زمینی و پیاز توی سبد جلوی دوچرخه و بردن و فروختنشون و برگشتن قبل از بیدارشدن مامان و بابا هم یه قلم دیگه شه! [من نبودم]اونم همگی قبل از6سالگی! بگم بازم یا دیگه سرت سوت کشید!![ابله] خلاصه خواهر جان همیشه دست به دعا بودم خدا یه بچه مثل خودم نصیبم نکنه!!![اضطراب] موفق باشی گلم! هوای آقای آن مرد رو هم داشته باش.گناه داره بنده خدا.بسشه.ایشالا زودتر سروسامون بگیرید و با خبرش ما رو هم خوش حال کنی[لبخند][ماچ][گل]