بلاخره...

امروز اومده بودم بنویسم که یحتمل من با مسعود شصتچی نسبت دارم که تو زندگیم هی نمیشه. آمممممممممممااااااااابازنده

 

دیروز وکیل خبر داد که بالاخره پرونده بررسی شده و قاضی تشخیص داده که باید همه ی ورثه حاضر باشن .

حالا ورثه کجان؟ در اقصی نقاط ایران و جهان.... جلسه کی؟ سه ماه دیگه ....

این در حالی بود که قبلا نظر قاضی چیز دیگه ای بود.

بنا بود حکم رو صادر کنه. چون اگر مخالفتی هم باشه نتیجه عوض نمیشه.

ملک مشاع و غیر قابل افرازه و تنها راه فروش ملکه.

ولی دیروز گفته بود باید همه بیان . شاید کسی این وسط سهمش رو فروخته ... شاید بخشیده...شاید و کوفت و زهرمارنیشخند

رفتم و وقتی وکیل اینا رو می گفت می خواستم چنان بزنمش که به گربه بگه ابوالقاسم. به خر بگه خان دایی عصبانی

گفتم آقا جان کدوم بخشش؟ کدوم فروش؟ مگه گواهی ثبت نشون نداد که همه چی سر جای خودشه؟

گفت: قاضی گفته می ترسه حق کسی ضایع شه.

گفتم: اون روزها که حق مادر من ضایع می شد کسی نبود این حرفا رو بزنه؟ 

گفتم: آقا خودمون میریم با قاضی حرف میزنیم.

امروز مامان و خاله رفتن. با قاضی حرف زدن. همه چی رو توضیح دادن.

گفتن تو که می خوای احقاق حق کنی با این وقت کشی بیشتر حق ضایع می کنی. گفتن که پسر دایی های نامحترم رفتن و بدون وکالت اونجا نشستن و پول درو می کنن.

همه چیز رو گفتن.

قاضی هم پذیرفته.

قرار شده چهارشنبه پسر خاله بره و کارها رو انجام بده.

 

 

با اینکه هنوز کمی تا قسمتی با اوس کریم قهرم، ولی ازش ممنونم. به خاطر داشتن دوستای خوبی مثل شما. که همراهم هستین. که جای همه ی دوست و فامیل نداشته رو برام پر کردن.

ممنونم از صبا که وقت خوندن دعای ابو حمزه من توی ذهنش رژه رفتم.

ممنونم از خانوم که توی بند بند دعاهاش من و بابا رو دعا کرد و شب قدر پیامش آرومم کرد.

ممنونم از آگوستینا که دیروز نوشت مشهده و به یاد من هست.

از دختر بزرگه بابایی که توی سفرش به یادم بود.

و از همه ... از تک تک دوستایی که همراهم هستین.

راهنمایی می کنین. تسلی میدین. امید میدین. 

 

 

پی نوشت:

 

محمود رو لولو برد.هورا

/ 21 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیده

هوراااااااااااااااااااااا[هورا] شیرررررررررررررررررررررررررینی میخوام[نیشخند]

اعظم مامان آوین

عزیزم نگران نباش .همیشه سر قضیه ارثیه این مشکلات هست ایشالا که حل میشه . انقدر حرص نخور .خودمونیم یه وقتایی خطری میشه ها!!!! اون زدن و گربه و اینا رو میگم .[نیشخند][چشمک]

لام ی لام ی

انشااله همه چیز درست میشه عزیزم. حرص نخور کچل میشیا[کلافه] احمدی بای بای [هورا]

شادی

چقدر دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود. خوشحالم که اوضاع این ارث داره کم کم بهتر میشه و امیدوارم که زودی کاراش درست بشه. در ضمن واسه ند تا پست پایین ترت مردا هیچ کدوم گناه ندارن خیالت تخت

خانوم

هییی عسل جون کجایی که خانومتو کشتن [نگران] یه جریان خنده داری بین من و دو تا از دوستام اتفاق افتاد.من نوشتم تو وب. خیلی هم پستمو دوست داشتم. عاشقش بودم. :(( بعد یکی خونده بود بدو بدو رفته بود برا سعید دوستم تعریف کرده بود.سعیدم که آدرس وبو نداره. ازم پرسید قضیه چیه. مگه به کی گفتی که فلانی هم فهمیده؟ منم نه دوس داشتم بگم وب ...نه دلم میخواست دروغ بگم. تازه خب قطعا سعید دوس نداشته همه بفهمن و به روش هم بیارن. دلم براش سوخت.انقدر اعصابم بهم ریخت از دیشب معده درد شدید گرفتم تا صب بیدار بودم. روزه مو مجبور شدم بشکنم الان! :(( ینی ببین چقدر حرص خوردم از این حرکات بچگانه ..... :(((

باران

امیدوارم همه چیز بر وفق مرادت باشه [قلب]

آگوستینا

من فدای تو بشم همش جلوی چشمم بودی مخصوصا ساعت 2 شب که یه نفر شفا گرفت و همه ی خادما به صف ایستادن و بعد صدای ناقاره ها بلند شد

آگوستینا

شماره ی این وکیلتو بده یه حال و احوال باهاش بکنیم [نیشخند]

خانوم

عسلللل؟ من خوب شدم[پلک]تو خوبی؟

قاسم

معمولا پروسه قضاوت اینقدر طولانی میشه که دور از جون یکی از طرفین دعوا بمیره یا دو طرف ناچار شن باهم کنار بیان.دوستم برای همین قضیه چهارده سال دادگاهشون طول کشید و طرف دعواش مرد!