تولدش مبارک

(((( برات یه تولد می گیرم دبش دو نبش )))).

این پیامک رو ظاهرا قبل ها من برای آن مرد فرستادو فراموش کرده بودم. دیشب که بعد از رفتن پدر و مادرش خسته و کوفته غش کرده بودم آن مرد یادش اومد که من اینو براش فرستادم و گفت که باورش نمیشه این همه کار رو برای این جشن تولد کوچولوی خودمونی خودم تنهایی انجام دادم. گفت که مامانش مونده بود حیرون. گفت که کاش خیلی ها بودن و می دیدن. 

بهله دخترتون دیشب برای آقاشون تنهایی جشن تولد گرفته و پدر و مادر آن مرد رو هم دعوت کرده.

مژه

خب از یه روز قبل رفتم خرید و پیراشکی رو آماده کردم. که وقت گیره پیچوندنش

آماده کردم و پیچوندم و فریز کردم. برای روز تولد 

بعد مشغول گوگلیزه کردن دسر شدم. یعنی چی؟

یعنی توی گوگل سرچ کردم . برای ژله هام ایده گرفتم.

روز بعد صبح زود که آن مرد رفت سر کار منم مشغول شدم . اول ژله ها:

ته یه بطری نوشابه  یک و نیم لیتری رو بریدم و دونه های انار رو توش ریختم و بعد ژله چند رنگ رو روش ریختم توی چند مرحله. یعنی هر رنگ که می بست رنگ بعد رو می ریختم. بعد هم یه ژله رنگین کمونی بدون انار و ژله رولتی هم درست کردم:

 

اینا رفت توی یخچال.

بعد مشغول درست کردن شیرینی شکلاتی آلمانی شدم که بدون فر و روی بخار آب درست میشه:

اینم گذاشتم توی یخچال و بعد کیک سیب و دارچین رو درست کردم .

شب قبل از مامان دستور آش آبادانی رو گرفته بودم و حبوبات رو خیسونده بودم. حین درست کردن ژله حبوبات داشتم میپختن. بعد هم آش رو استاد کردم. اولین بار بود که آش درست می کردم. چه آشییییی شد  جاتون خالییییییی.

خونه رو جارو پارو کردم . پیراشکی رو گذاشتم توی ماکرو ویو و یه غذای ساده ولی خوشمزه که با ورمیشل درست میشه و شبیه لازانیا ست هم آماده کردم.

حالا دیگه غروب شده بود و من مثل جنازه بدون حتی یه لحظه نشستن از صبح سر پا بودم. سریع مشغول خوشکلاسیون و تعویض لباس شدم.

بعد ان مرد رسید و کمی بعد مهمونامون یعنی پدرشوهر و مادرشوهر جان رسیدن.

خوب این میز شام:

ما هنوز میز ناهارخوری نخریدیم. هی رفتیم و نپسندیدم خو. نخندین به میز شامم.

نیشخند

آش رو ببینین چقدر خوشرنگه. وقتی مادرشوهر می خوره و تعریف می کنه و تازه دستورشم می پرسه یعنی خیلی عالیه دیگه.

خوب تا اینجا مادر شوهر جان خبر نداشت که دسر و جینگیلی جات هم داریم.

اینم میز کیک و دسر:

خیلی خوششون اومد و کلی ازم تشکر کردن که این همه زحمت کشیدم.

اینم شمع و گل. 

 

اون دوستی که می خواست این ظرف رو ببینه. ایناهاش ظرفه وارمر و گل خشک و گلدون کوچولویی که از اولین سفر با آن مرد به اهواز یادگاری خریدم.

 

خب اینم از تولد ان رمد. شب برق رضایت توی چشمای آن مرد خوشحالم کرد. می گفت دخترای این دوره زمونه عمرا بتونن  این همه چیز رو اوایل ازدواج درست کنن

مژه

قسمت با نمک دیشب ماشین های کوچولوی زمان بچگی آن مرد بود که مامانش براش اورد.

/ 43 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی

یک چیز بگم ناراحت نشید اون غذا اولی میبینم یک کم حالم بد میشه

مجتبی

اون که دوتا قاشق داخل یک جوری همه چی ریختی بهم یک جوری شده مثل غذا سوخته میمانه

مجتبی

من هر روز سر میزنم به وبلاگ شما از تهران بنویسید چطوری میگذره

مالزی نشین (مانیا)

بس که این روزا گرفتارم و همش فقط آخر شبا پست ها رو از روی فید میخونم، نمیدونم کامنت گذاشتم یا نه![زبان] اول که تولدشون مبارک. دوم که: بابا ای ول هنرمندددددددددددد بودی و روو نمیکردیا[چشمک]. جداً این همه کار و دست تنهایی و ... بابا ای ول داری[قلب]

لاوی

سلام عزیزم .بهتون تبریک میگم اول ازدواتون دوم جشن تولد آن مرد.خیلی چیزای قشنگ درست میکنی اون ژله رولتی چه جوری درست میشه توروخدا هر غذایی درست میکنی دستورش رو هم بنویس چون منم زیاد نیست ازدواج کردم چیزی نمیدونم درست کنم من چند وقته همراهیتون میکنم تمام وبلاگتو خوندم ولی تاحالا برات چیزی ننوشتم راستی قضیه مامانت چی شد کارتون درست شد ؟حالادومین سوال شما تو بیمه کار کردین خواهرم تو تصادف بینی گونه ومهره ی پشتش شکست بینیشم عمل کردیم ولی گونه شو نه حالا فقط 17 میلیون براش دیه نوشتن به نظرتون کم ننوشتن؟

لیلا

سلام عزیزم تولد آقاتون مبارک! آفرررین چه میز پر و پیمون و خوشگلی چیدی ایشالا که سالیان سال روزهای خوشی رو در کنار هم سپری کنین عزیزم [قلب]

خانمی

به به واقعا تولدش مبااااارک..گل کاشتی عسل بانو... چقده قشنگن اینا[هورا][نیشخند]

مجتبی

سلام کسی از فامیلتان تهران هست بیاد بهت سربزنه ؟ اگر باشه خوب میشه برات / زن داداش من بعد از بخاطر دوری از خانوادش داداشش با خودش برد پیشش خودش

سعیده

ااااااااااااای خدا...!چه کردی،من بهت افتخار کردم[مغرور][قلب][ماچ]