به شیرینی رطب

می دانید؟ از روزی که رطب ها رسیده یادتان می کنم

می خواهم به شما که دورید از اهواز بگویم این ها اول (خلال یا خارک) هستند. بعد هوا هی گرم می شود و گرم تر که خلال ها رطب شوند.

بعد گرما خیلی بیشتر می شود. می شود (خرماپزون) و رطب ها خرما می شوند. و خرما هم که ماه رمضان همیشه زینت می دهد به سفره ی افطار.

از همین مردادماه خرما پزون شروع می شود. هوا شرجی می شود اینجا.

گرمایش را ما می خوریم. شیرینی خرمایش نوش جان شما.

بفرمایید رطب.

پی نوشت:

 

این مطلب را سال گذشته همین روزها در وبلاگ کالسکه چی نوشته بودم. خواستم به دوستان جدیدم تقدیم کنم.

اگر گرما امان دهد همین روزها میروم بازار کاوه یک گزارش مصور می آورم از این بازار قدیمی با یک دنیا رطب و خرما و ماهی و میگو  و انواع ترشی.

بازار شکم است بازار کاوه.

رنگارنگ .

پر از زندگی.

/ 13 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم

خب من هوس ترشی کردممممم[گریه]

عسل

چه پست خوشمزه ای... :)

گویای خاموش

سلام اتفاقاً با شرجی دیروز صبح و کلاً گرمای این روزها، یاد قضیه ی خرماپزون بودم.. هووووووم.. پس من خیلی بی ذوقم که از بازار کاوه خوشم نمی یاد؟ نه خبببببببب، من عششششششششق ترشی هستم، اما بوی ماهی و میگویی که اون جا بیداد می کنه باعث شده که از بچگی از اونجا خوشم نیاد :| ولی خب ترررررررررشی رو که نمی شه ندید گرفت :))

گویای خاموش

دیروز صبح زود برای کاری چند دقیقه رفتیم تو حیاط، بعد ازبس شرجی شدید بود، به شوخی می گفتیم الآن اگه دهنمونو باز کنیم روزه مون باطل می شه! آخه اصن دیگه انگاری داشتیم توی آب نفس می کشیدیم! :)) خب گزارش رو زودتر بذار که منم وسوسه شم برم ترشی بخرم! :))

خانوم

حالا هی حرف ترشی میزنن لا اله الا الله خواهر بیا این کادو هاتو بگیر تا نبردن! [ماچ]

خانوم کوچولو و پسر شجاع

شما خودت شیرین ترینی رطب خانوم[ماچ]عاشخ جنوبیام و دل پاک و مهربونشون[ماچ]

آگوستینا

اصن من خرما می خوام از دستای خودت.بیا!!!!!!!!!!![دلشکسته]

فندق خانوم

چرا نمي نويسي؟بيا بنويس ببينيم وضعيت دادگاه چي شد؟ خو نگرانم.فضولم نيستم اصلاً[خجالت]

شیده (ماجراهای خانه ی ما)

آخی بازار کاوه[قلب] یه چیزی درونم قلقلکی شد یهو[نگران]دلم تنگ شد... هر چی که هس خوب و بد حتی با شرجی و با 60 درجه گرما هم من دوستش دارم.... هیچ وقت حسم بهش عوض نمیشه حتی اگه 100 سال دور باشم از دیارم