من هستم. ..

یاد اون روزا بخیر که از بیکاری می نشستم اینجا کنار شما و با اسمهامون تیم کره ای تشکیل میدادیم.اون روزا که در جریان لحظه به لحظه ی روزهای همه شما بودم و وبلاگ ها رو زود به زود می خوندم.

یاد روزهای کیک و ژله های رنگی بخیر

این روزها فقط کاره و کارو کار.

وای خوشحالم و خدا رو برای لحظه به لحظه ی این روزهای کاری شکر می کنم. که اگر این کار نبود قطع به یقین الان با یک عسل بانوی افسرده رو به رو بودین.

می تونم بگم که حالا خوبم. دیگه دلخور نیستم و مثل همیشه باور کردم که نمی تونم همه چیز رو اونجوری که می خوام تغییر بدم. البته که کامنت های پر مهر شما در پست قبل هم بی تاثیر نبوده.

دختر خاله از اهواز برای سفر اومده بود این طرفا و یه سر به من هم زد. همین طور پسر عموم .و خیلی قشنگه که میزبان عزیزام باشم تو خونه ی خودم.

راستییی زود پز هم خریدم به توصیه شما.و امیدوارم  به کارم بیاد. 

 

پی نوشت:

الان دارم با گوشی وبلاگمو آپ می کنم. اون متن بالا رو دیروزنوشتم و همون موقع بود که متوجه شدم وبلاگم باز نمیشه و بعد از کلی حرص و جوش و پیغام پسغام به پرشین بلاگ الان دیدم وب عزیزم برگشته. کلی حرف داشتما. همش یادم رفت

/ 0 نظر / 108 بازدید