یک عالمه دلتنگی....

سلام.

من اومدم. 

با یه عالمه حرف و دلتنگی.بغل

خوبین همه؟

ممنونم از اینکه به یادم بودین . کامنت های پر از مهرتون خستگی رو از تنم در کرد.

شروع کار جدید من از سی و یک شهریور بود و مصادف شده بود با ثبت نام  و اسکان و استقرار دانشجوها . حسابی شلوغ بود و از ما نیروهای جدید تا تونستن کار کشیدن چون می دونستن اول کاری حرف نمی زنیم و اعتراض نمی کنیم.

ولی با کار جدید خیلی زود انس گرفتم و خیلی زود هم جا افتادم. فکر نمی کردم که به این سرعت مورد توجه قرار بگیرم ولی یکی از همکارهام گفت که یکی دیگه از همکارها بهش گفته که بیا ببین عسل بانو با اینکه اولین روز کارش بوده چه گزارشی نوشتهمژه

هم خوشحال شدم و هم احساس خطر کردم. چون گوشی اومده دستم که توی محیط جدید هیچ کس چشم نداره یکی از خودش بهتر ببینه. 

بگذریم. از کار جدید بعدها بیشتر می نویسم.

الان دارم به این فکر می کنم که چند تا کتاب روانشناسی و علوم تربیتی مطالعه کنم. چون دانشجوها خیلی عجیب و غریب شدنخنثی

هنوز می ترسم توی محل کار جدید از نت استفاده کنم یا لپ تاپم رو ببرم. 

اینترنت خونه هم دیشب وصل شد.

تمام این روزها با گوشی وب دوستان رو می خوندم ولی نمی تونستم کامنت بذارم و کامنت ها رو جواب بدم. چون گوشیم فارسی ساپورت نیست.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

کار جدید و ارتباط مجدد با محیط دانشگاه بعد از دو سال دوری باعث شده خوشبختانه یا متاسفانه دوباره برای شرکت در آزمون دکتری مصمم بشم.

باز باید دنبال منابع جدید باشم. فائزه می گفت که  (آن مرد) برای آزمون پارسال جزوه جمع کرده بود و خوبه که همونا رو بگیریم. 

یه روز که (آن مرد) تماس گرفته بود و داشت در مورد کار جدید سین جیم می کرد و مخ منو می خورد بهش گفتم که جزوه ها رو پست کنه ما هر کدوم رو خواستیم  کپی کنیم و بعد براش برگردونیم.

گفتم که نمی خوام هزینه ی کپی بیفته گردنش. 

بعد گفت کدوما رو بفرستم؟

گفتم : من باید همه رو ببینم. ندیده که نمی تونم بگم کدوم رو می خوام.

گفت: آخه ممکنه تو پست گم بشن یا کثیف بشن.خنثی

 

گفتم والله من سه سال تو بیمه کار کردم و پرونده ی مردم رو هر هفته پست کردیم نه گم شد نه کثیف شد . اصلا نمی خوام بفرستی. گفته بودم که نمیشه رو تو حساب باز کرد. گفته بودم خودتو بهم ثابت کن. نشون بده قابل اتکائی.

گفت باشه چیزی نیست که. پست می کنم.

گفتم : چیزی نیست ولی نمیشه روی تو هیچ حسابی باز کردقهر

جواب پیام آخر منو نداد. بعد از چند دقیقه فائزه زنگ زد و گفت :

قول میدی یه چیزی بهت بگم به روی خودت نیاری.

گفتم: قوووووووووووول.

گفت : آن مرد گفته خودش می خواد 22- 23 مهر بیاد و برای همین گفته که جزوه ها رو پست نمی کنه. ولی گفته که من به تو نگم که داره میاد.

خواسته که براش قیمت هتل ها رو بپرسیم 

البته من می دونم که چون دوباره ثابت کرد که نمیشه بهش تکیه کرد برنامه اومدن ریخته و می خواد اینجوری ماست مالی کنه. 

قیمت هتل ها رو خودم پرسیدم و فائزه بهش خبر داد و گفت که آن مرد گفته که چقدر الکی گرونه. بعد هم گفته خودش یه هتل انتخاب می کنه.

به نظر شما برای رزرو هتل نیازی بود به فائزه بگه؟

من خودم سیاهکارم. همه آفریقایی ها رو خودم سیاه کردم. این می خواد منو سیاه کنه. 

می خواد که فائزه به من برسونه و نظر منو برای اومدن بدونه. ما هم که دیگه خیلی زرنگیمنیشخند

اگه اومد و دیدمش فرصت خوبیه که حسابی و موشکافانه بررسی کنم و تصمیم بگیرم.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دیروز کارشناس دادگستری رو برای تعیین قیمت ملک بردیم ولی وکیل قشنگ ما دوباره یه سری مدارک رو کم گذاشته بود و بررسی انجام نشدخنثی

دیرزو عصر رفتم دفتر وکیل و هر چی لازم بود برداشتم که دیگه حرفی توش نباشه. فردا عصر یا پنچ شنبه دوباره کارشناس رو می بریم برای بررسی ملک

 

نه که چند روز ننوشتم ، نوشتن یادم رفته و پراکنده می نویسم.

بر روح پر فتوح مخترع اینترنت و کامپیوتر و پدرش فااااااااتحه مع الصلوااااااااااااااااااااات

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد طاهری

قرار بود برای کار جدید سور بدید.... پس چی شد؟؟؟[لبخند]

گل جون!

ببین عسلللل چقدر من شبیه تو فکر میکنم راجع به آن مرد. دقیقا تا میخوندم همینایی میومد تو ذهنم که تو بعدش توضیح میدادی. :دی ما خیلی بدبینیم یا خیلی باهوش ؟ :دییی کارتو دوس ندارم :( عسل بانوی ما رو ازمون گرفت :((

شکلات بانو

سلام بر عسل بانو[نیشخند] منم قبول دارم دانشجوها خیلی تغییر کردن.. یادش بخیر قبلا دانشجو بودن یه ابهتی داشت دانشجو نقطه اتکا بود... دانشجو قابل اعتماد بود.... الان به نظرم خیلیاشون بچه گونه رفتار می کنن[ابله]

نسیم

اللهم صلی علی محمد وال محمد...به قول بردیا: وعجل فرج آن!!! عسل خوبی تو دانشگاه بودن اینه که همش آدم تو مود درس خوندن و اینا باقی می مونه...حتما بخون و ادامه بده[ماچ] جزوه ها رو هم که آقای آن مرد حضوری میارن خدمتتون[نیشخند] البته که مویی بر سر نداره عسل...کچلش کردی پسر مردمو[نیشخند] بدشانسی این بی چاره اینه که تو زیادی تیزی...همش مچشو می گیری...وگرنه خیلیا اینجوری دل طرفشونو بدست میارن ولی این بیچاره هی مچ گیری میشه و میخوره تو کاسه کوزش[چشمک] در ادامه میگم خدمتون که چه میکنم در دانشگاه بنده[پلک]

فندق خانوم

واي عزيزه دله من اومده.تا كامنتتو ديدم پريدم اينجا.خدا رو شكر جا افتادي و كارت خوبه.[ماچ] در مورده آقاي پاككن اومدنش بد نيست ميبينيش و راحت تر تصميم ميگيري.اينجوري برداشت نكن خب خواسته خودش بياره برات. حالا كه نت وصل شده بيشتر بيا[قلب] خيلي دلم تنگيده. اون وكيلتونم بزن لهش كن مرتيكه بيجور[عصبانی] واي چه خوب اومدي بيا بغلم[بغل]

shakila

Hello My friend, Congratulation on your new job, all the best in that front. I left you some offline message but didn't hear back from you. I hopw you are well and happy.

سعیده

منم نوشتن یادم رفته...چیکار کنم؟[ناراحت][نگران]

sahar

سلااام خوشحالم که جا افتادی نبودی دلمان تنگولید خواهر[پلک] در جواب اون دوست عزیزمون گفته بودی که پاسخ: من حرفی ندارم. چشم. ولی نمی دونم سور وبلاگی چه طوریه؟ همه تشریف میارین اهواز؟[مغرور] خوب یعنی الان قراره به من سور بدی؟[مغرور]

زهرا

سلام عسللللللللللللللللللل [بغل][ماچ] به به. به به. می بینم که از کار جدید راضی هستی خدا رو شکر. ایشالله که موفق باشی توی این کار. [قلب]

sahar

آی گفتی! آقا اون آقای محترم بوفه ای یادته سه تار میزد؟ هی روزگااااار! یکی از شخصیت های ماندگار ذهن منه البته بعلاوه جهان:| زیراکس دانشکده:|