امروز خوشحالم. 

بابا بعد از حدود هشت ماه رفته و مثل اون روزهای قبل از سکته برای خونه چیز میز خریده.

چقدر دلم تنگ شده بود برای روزایی که بابا با دست پر می اومد و می رفتیم کمکش چیزایی رو که خریده بود می آوردیم خونه.

خواهرم زنگ زد گفت آژانس گرفته و بابا رو برده کلی خرید کردن.خیال باطل

********************************

مامان خوش قلب و مهربونم ، دیشب رفت عیادت پیرمرد صاحب خونه. یادتونه نوشتم مامان خیلی ناراحته و ما رفتیم قرارداد رو تمدید کردیم؟

مامان هیچی تو دلش نمی مونه. دیشب رفت عیادتش. پیرمرد گفته بود چرا دختراتو نیاوردی. گفته بود دخترای خوبین خیلی دوستشون دارممژه

امشب یا فردا من و خواهرم میریم دیدنش.

*************************************

دیشب  (آن مرد) پیام داد و حال و احوال پرسید. می خواست ببینه من روزه هستم یا نه؟

هر سال می گفت روزه نگیر من پولشو میدم. نه که لاغرم می ترسه بمیرم.

بعد اون سال ها هر کاری کردم همه پول همه ی روزه های نگرفته ام رو بده زیر بار نرفت. گفت از اون سالی که با هم آشنا شدیم خنثی

خوب من امسال نمی تونم روزه بگیرم. پارسال 15 روز گرفتم و معده ام داغون شد  و کارم به بیمارستان کشید.

دیشب پرسید روزه ای گفتم نه ولی نگفت من پولشو میدم . نیشخند

**********************

بعد من تصمیم گرفتم عکس بچگی هامو نیارم بذارم اینجا.

خودم دیدم یه دل سیر خندیدم. دیگه شما ببینید که غش می کنید از خنده

شرط داره

اگر گلاب خاتون و مهرسا و فندق بیان اینجا بنویسن که من الان خوشگل شدم عکس میذارم .

************************

آهان دوشنبه دادگاه برای فروش ملک وراثتی تشکیل میشه.

دعا  و  انرژی مثبت و شوت و کف و دست و صلوات .



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٢ | ۱:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()