این وب نوردی ها آخرش کار دست من میده.

امروز شرح مفصل و مصوری از خوردن سوپ جنین انسان در یکی از کشورها دیدم. ته دلم یه جوری شد. یحتمل فشارم افتاد. انگار از تو خالی شدم.

دیدن انسانی در حال خوردن انسان. چیزی که قبل ترها فقط توی افسانه ها یا جنگل هایی با اسم های عجیب غریب ازش یاد میشد، حالا شده مظهر تمدن.

فک کن قیمتشم 4000 دلار. حالا یه ساعت نشستم ضرب کردم ببینم چند تومن ایرونی میشه!!!! از اونجایی که از همون اولین ترم های دوره کارشناسی ریاضی رو بوسیدم و گذاشتم کنار بی خیالش شدم.

حالم از دیدن اون عکسا واقعا بد شد. حالا اصصصصصصصرررررررار داشتم که تا آخرم ببینمشون.

بعد که دیگه حس کردم فشارم افتاده و متوشل شدم به ساقه طلائی شکلاتی که تنها قوت غالب ما در این دفتره گلنار حالم رو تکمیل کرد و گفت توی یه برنامه تلویزیونی دیده که میمون های زبون بسته رو زنده زنده میذارن توی یه حصار به طوری که فقط سرشون بیرونه و مغزشون رو می خورن. زنده هاااااااااا. تعجب

آدمیت مرده است واقعا.خنثی

خوب بعد حالم قشنگ تر شد.

چند دقیقه گذشت یه مراجع اومده بود ببینه مبلغش آماده شده یا نه طبق معمول افتاد رو دور غر در ثانیه که پ کی آماده میشه و به پیر  و پیغمبر ما روزگارمون رو با یار+انه میگذرونیم.

دیگه فکر می کنید من الان چه جوریم؟

**************************

باید هر طور شده امروز بابا رو ببرم پارک. می ترسم افسردگی بگیره. باید بتونه این دوران رو با روحیه ی خوب پشت سر بذاره.

***************************

نمی دونم چرا اصرار دارم روز نوشت داشته باشم. آخه مگه روزگار من نوشتن داره.

همون وبلاگ کالسکه چی خوبه دیگه . 

اینو حذفش کنم یعنی؟متفکر



موضوعات مرتبط: وضع و حال نوشت

تاريخ : یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ | ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()