1-دارم فکر می کنم اگر بلاد فرنگ از سیاست و روابط بین الفامیلی ما با خبر بودند حکما در روابط بین الملل از ما مشاوره می خواستند.

پسر دایی دیشب تشریفشان را آورده بودند اینجا (آقای تحصیل دار و حساب دار کاروانسرا با حقوق بیش از یک میلیون که معرف حضور انورتان هستند)، و ما همگی نه انگار که باشد اندر پرده بازی های پنهان، گرم تحویلشان گرفته و در معیت خواهر به مدل جدید سیبیلش که ما را برد به فیلم های ساخته پرداخته ی اوایل دهه ی شصت خندیدم و شوخی کردیم و سر به سرش گذاشتیم.

بله، همچین آدم های سیاست مداری هستیم ما.

2-به قول مرد هزار چهره نمی دونم چرا تو زندگیم هی نمیشه.

امروز همسر دخترخاله نامه ی دادگاه رو بردند برای استعلام به ثبت تحویل دادند. یک گیری احتمالا توی کار هست . که حالا تا شنبه برسه و بریم ببینیم چه خبره از شدت استرس یحتمل به ام اس دچار خواهم شد. والله چه می دونم می گن یکی از علل ام اس استرس بیش از حده.

3-این هفته هم تموم شد و من یک خط هم مقاله ننوشتم.

4- روز دوشنبه بابا رو برای چکاپ قلبش بردیم دکتر. همون جا یه تفال زدم به دیوان حافظ گوشی. آمد:

دائم گل این بستان شاداب نمی ماند..... دلم برای بابا گرفت.



موضوعات مرتبط: وضع و حال نوشت

تاريخ : پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ٩:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()