حقوق یک ماهم را داده ام بابت خرید یک گوشی سامسونگ تاچ  اندروید فرد اعلا ساخت برادران زحمتکش چینی.

نوش جانم باشد که یک ماه ریاضت کشیده و فقط کار کرده ام و اصلا هم وبلاگ نخواندم و ننوشتم و چت نکردم با مهرسا و فهیمه و زهرا دروغگو

عجب قابلیت هایی دارد این گوشی. یک عدد دیوان حافظ دانلود کردیم و یک جلد قرآن کریم.

باشد که در گوشی باشد که از این پس قبل از خواب به جای فکر و خیال اعصاب خورد کن که چرا چنین است و چرا چنان است، غزل های حافظ را بخوانیم و لذت ببریم و به آرزوی چندین ساله ی حفظ دیوان حافظ جامه عمل بپوشانیم. 

و سوره ی یس بخوانیم و واقعه .، به نیت سلامتی بابا و فروش بلامانع ملک وراثتی که اگر خدا بخواهد دارد می رسد به مزایده. که این هم شرحی مفصل دارد و شاید نوشته شود همین روزها.

امروز هم یحتمل راهی بلاد  آبادان هستیم.

که جریان دارد این سفر.

خانم والده به اتفاق خاله دیروز رفتند برای سیاحت . ما را مشعوف ساختند به سوغات از برزیل ایران- آبادان -.

یک جفت کفش زیبا که ذوق مرگانه به پا کردیم و تا آمدیم جفت دیگر را به پا کنیم دیدم هر دو برای همان پاست و آن پای دیگر بی نصیب.

حکما شلوغ بوده و مادر هم عجله داشته و القصه حالا یک پایمان کفش ندارد و آن یکی دو تا.خنثی

در پی ناراحتی فراوان والده ی گرامی ، امروز می رویم برای تعویض. به عبارتی 20 تومن باید هزینه کنیم برای رفت و آمد تعویض کفشی که سی تومن قیمت دارد.قهقهه

اقتصاد را در به در کرده ایم خانوادگی.چشم

شاید فلافلی، سمبوسه ای ،باکورایی چیزی هم زدیم بر بدن.

 

 

تقدیر و تشکر:

سپاسگزارم از همه. از همه دوستانی که با نوشتن ماجرای (آن مرد) پیدا کردم.

که با حوصله همراهم شدند و دلسوزانه راهنمایی کردند. چه بل کامنت های خصوصی و چه عمومی.

نازنین عزیز که دوست نداشت بنویسم (خوووو) ولی خواند و همراهم شد و راهنمایی کرد.

آگوستینا و مهربانی هایش.

گل بیگم و نوشته های بی نظیرش.

خانوم مهربان و لطف بی پایانش.

سعیده دوست و همراه همیشگی.

دوستی به نام (خودم) که نوشته کشتمش تا تمام شد داستان و من شرمنده هستم بسیار.

امیر و نصیحت برادرانه اش.

فلفل که با کامنت هایش یاد داد نکته های مثبت را بیشتر ببینم.

دختر بزرگه بابایی که مثل من است. دختر بزرگ بابا.

نرگس که ناراحت بود که با اهواز شوخی کردم. من فدای اون عرق ملی نرگس.

نسیم مهربان که خوشحال است که آن مرد هنوز هست.

و مدیریت وبلاگ (ما دو تا) که شیرین دید نوشته های من را.

واتو که نمی دانم فست فودها رو پیدا کرد در اهواز یا نه؟

یلدا که همشهری من است.

آتوسا ، رها ، مریم، شکیلا، زهرا، فهیمه و مهرسا .

زبانم قاصره برای تشکر.

ممنونم. هر چه گفتید آویزه ی گوشم شد. 

با خوب شدن بابا و آمدن (آن مرد) فصل دوم ماجرا آغاز می شود شاید. ببینیم پایان را خدا چه نوشته. لبخند



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ | ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()