به شدت معتقدم که هردم بیل ترین خط تاکسی خط میدون چهارشیر تا میدون ساعت اهوازه ، بسته به ساعت شبانه روز و نرخ تورم و کارتی شدن بنزین و دلار  و ارز و طلا و سکه نرخش تغییر می کنه. صبح هشتصد میری، ظهر پونصد بر میگیردی، شخصی هفتصد می بره، تاکسی ششصد.

اندر قشنگی های شهر قشنگمون باید بگم که از امشب ساعت 23 لغایت ساعت 24 فردا آب قطع خواهد شد. یک هفته هست که آلارم می دن که آب ذخیره کنید. یعنی من رسما عزای عمومی اعلام می کنم. برق و گاز و نون نداشته باشی ولی آب داشته باشی .

حالا فردا رو چه کنیم که می خوایم آماده شیم بریم سر کار؟؟

دستشویی رو چه کنیم.

دیگه رفتیم آفتابه خریدیم گلاب به روتون.

اما دیروز، طبق معمول تولد خانوادگی برگزار شد. بابا و مامان در هیچ شرایطی تولد ما سه تا رو فراموش نمی کنن.

حتی امسال که بابا ناخوش احواله و ته همه ی لبخندهای زورکی ما غم نشسته. تولد من برگزار شد. با پرتاب من بغل بابا و بوسه ی مهربان مامان. و هدیه تولد هم پول دادن که هرچی دلم خواست بخرم. این مدل هدیه رو هم دوست دارم. البته لذت سورپرایز باز کردن هدیه های خریده شده جای خود دارد که معمولا هدیه های دوستان ذوق مرگم می کنه.

حالا دارم فکر می کنم که چه هدیه ای برای خودم بخرم؟

هنوز به نتیجه نرسیدم.

بعد رسما هم  دو سه هفته ست بی خیال آزمون دکترا شدم و همون دو تا تست که میزدم رو هم دیگه نمیزنم. همچین آدم قشنگی هستم من.

جالبه که به عهدی که با خودم بستم کاملا پایبندم و با اینکه درس نمی خونم تا بعد از کنکور سراغ کتاب هایی که قراره بخونم هم نمی رم.

احتمالا مازوخوئیست هستم بنده.

آهان یه چیز دیگه. گوشام داشت دراز می شد که دوباره کنکور ثبت نام کنم و یه رشته جدید رو دوباره از صفر شرو ع کنم. ولی از اونجایی که وارد سی سالگی شدم و داره عقلم کامل میشه قیدش رو زدم.

والا از این مدارکی که گرفتم مگه چه خیری دیدم؟



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱ | ۸:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()