آقا من مریض بودم دو روز. در حد سرم و آمپول و اینا. اصن یه وضی. لعنت به این ویروساخنثی.

روز دو شنبه که از کار بر می گشتم خونه حس کردم نامیزونم یه جورایی. خوابیدم و بیدار شدم باز میزون نبودم . عصرش باید برای ویزیت بابا رو می بردیم دکتر.آقا ما رفتیم و رسیدیم دیدیم منشی میگه باید وقت قبلی می گرفتی.

من:تعجب مگه نوبت دهی شما روزانه نبود؟

گفت امسال عوض شده.

من و شکست؟ از شیوه ی زبان ریزی و روابط عمومی عسل بانویی استفاده کردم و اونقدر سر به سر منشی گذاشتم که همون موقع بابا ویزیت شد و برگشتیم خونه.

از همون روزای اول با این دو تا منشی دوست شده بودم . خلاصه می دیدن برای بابا سخته دوباره اومدن همکاری کردن و به بهانه ی نوار مغز بابا رو بردن پیش دکتر و ویزیت شد . خوشبختانه روند بهبودیش بعد از سکته خوب بوده و حتی داروهاش کم شد. دکتر گفت هنوز 5 ماه دیگه جا داره که بهتر بشهبغل

یه کم وجدانم ترکید که قانون همه جا به نوبت رو رعایت نکردم ولی خوب شرایط خاص بود. تازه این همه حق ما خورده شده ما چیزی نگفتیم. یه بار هم ما رعایت نکنیم مگه نه؟نیشخند

خلاصه برگشتیم خونه من دیگه اصلا حالم خوب نبود گلاب تو روتونسبز

دیروز رو هم همه اش خواب بودم تا عصر که رفتم دکتر.

امروز خوبم . میام و بقیه ماجرا رو می نویسملبخند



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()