درایو f لپ تاپم یه فولدر داره به نام ( فیلم و عکس خانوادگی).

هر جشنی که توی فامیل برگزار میشه یه یه فولدر جدید اینجا اضافه میشه. چند روزه که یه فولدر به نام ( نامزدی عسل و آن مرد) اضافه شده. هر بار که می بینمش اول اینجوری میشم:تعجب

بعد اینجوری: سوال

بعد اینجوری: هیپنوتیزم

بعد اینجوری: متفکر

بعد اینجوری: نیشخند

هنوز مبهوتم که واقعا من و آن مرد رسیدیم به اینجا؟

هنوز وقتی توی خونه با مامان و بابا حرف میزنیم و اسم آن مرد رو میارم زودی خودمو جمع می کنم و حرفمو می خورم  بعد یهو یادم میاد که الان دیگه میشه محکم و با اطمینان اسمش رو بگم .

روز پنج شنبه جواب آزمایش نامزدی رو گرفتم. آن مرد شب قبلش از شدت استرس نخوابیده بود. بر عکس من تا صبح تختتتتت خوابیدم. نیشخند

وقتی جواب آزمایش رو بردم که به دکتر نشون بدم دو تا پسر برزخ شده بودن و خانم دکتر هم با تمام قوا داشت براشون توضیح میداد که چرا باید دوباره آزمایش بدن. من که آزمایش رو نشون دادم گفت مبارکه. بعد گفت اگه همه مثل شما قبل از عقد آزمایش نامزدی بدن دیگه موقع عقد از این مشکلا ندارن.

قابل توجه جوونا. قبل از عقد آزمایش نامزدی بدینبازنده. البته ما هل بودیم اول نامزدی رو به همه اعلام کردیم بعد رفتیم آزمایش دادیم. شما اول آزمایش بدین بعد به همه اعلام کنید خنده

خلاصه آن مرد منتظر بود که من نتیجه رو بهش بگم. تماس گرفتم و گفتم خانم دکتر میگه اگه شما دو تا با هم ازدواج کنید تینا و یونس منگل میشن قهقهه

خلاصه بعد بهش گفتم مشکلی نیست و خیال بچه راحت شد تا ظهر گرفت خوابید.

اقدام بعدی گرفتن نامه از محضر و آزمایش عدم اعتیاده.

حالا من و آن مرد داریم در مورد تاریخ عقد و عروسی حرف میزنیم  و کارهایی که باید انجام بشه. آن مرد میگه قبل از گرم شدن هوا و هفته ی اول اردیبهشت جشن رو بگیریم. ولی من میگم یک ماه زمان داریم یعنی به این سرعت میشه؟

پنج شنبه شب برای برادرم رفتیم خواستگاری.

من در کسوت خواهر بزرگ پسر چنان مجلس رو چرخوندم که همه مجذوب من شده بودن. اگه انگشتر نامزدی دستم نبود حتما همون جا مزدوج می شدممژه

جدی میگم بوخودا. اصلا بحث اصلی رو ول کرده بودن و همه مبهوت مذاکرت من و برادر دختره در مورد اقتصاد مقاومتی بودن.قهقهه

حالا دختره یه شرایطی گذاشته برادرم باید فکر کنه و جواب بده. دارید ما رو؟

برادرم باید جواب مثبت بده. خخخخ

چیزی به پایان سال نمونده. خیلی زود گذشت . مثل همه ی سال ها.

ما سال 92 رو با اشک و گریه و سر مزار دایی و بدون هفت سین شروع کردیم.

ولی پایانش برای ما پر بود از جشن و عروسی  تولد نی نی های خوشکل .

امیدوارم سال جدید برای همه سال خوب و پربرکتی باشه.

منو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید.

بغل



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()