خب ، اول از کجا شروع کنم؟؟؟متفکر

از ماجراهای من و آن مرد.بازنده

دوستانی که از ابتدا همراهم بودن می دونن که بابا در جریان ماجرا نبود. ولی خب الان اوضاع فرق می کنه و باید بدونه.

پس دو هفته پیش  به مامان گفتم که توی هفته ای که گذشت یه روز که من خونه نبودم به بابا بگه. من نباشم چون خجالت می کشم.خجالت

مامان جان هم دقیقا دو روز بعد از اینکه اینو بهش گفتم وقتی که رفته بودم قدم زنی اطراف خونه زارتی ماجرا رو گذاشت کف دست بابا.چشم

وقتی من و خواهرم خوشحال و خندان بر گشتیم خونه مامان اومد تو اتاق و گفت به بابات گفتم مخالفتی نداره.

من: مااااااااماااااااااااااان مگه نگفتم بذار این هفته وقتی من نبودم.تعجبنگران

گفت خب الانم تو نبودی دیگه.ابرو

بعد هم جلو چشام رفت برای برادرم هم تعریف کرد و ....

هیچی دیگه حالا همه می دونن. به این میگن سیاست چماق و هویج . مامان من مبتکر این سیاسته. خب دیگه اومدن آن مرد هم نزدیک شده و مراحل تحقیق در مورد آن مرد به دستور بابا در تهران در حال انجامه.نیشخند

آن مرد هم به همراه مادرش در حال انتخاب انگشتر برای نامزدی می باشند و سایز انگشتم رو هم با یه دردسری پیدا کردم و بهش گفتم .

این از ان مرد.

 

و اماااااااااااااااااااااااا.

ملک وراثتی .گاوچران

هفته گذشته من و خواهرم رفتیم دادگاه.  کلی هیجان زده شدیم. چرا؟ چون برای اولین بار در عمرمون می رفتیم دادگاه و چند تا زندانی با دست و پای زنجیر شده دیدیم با همون لباس های معروف راه راه.نیشخند

بلاخره مجوز مزایده رو گرفتیم. پنج شنبه گذشته آگهی مزا+یده در یکی از روزنامه  های کثیرالانتشار چاپ  شد. یه آگهی هم خودمون زدیم دم ملک. روز سیزده اسفند روز مزایده است. من به شدت نیازمند دعای خیر شما هستم.

در پی موفقیت ما در رساندن این ملک طلسم شده به مزای+ده گذاری بنده از طرف دخترخاله و همسرش که در جبهه موافق ما و از همکاران ما هستند به سمت رهبر انقلاب خانواده برگزیده شدم.از خود راضی

شعارهایی که در آستانه ی پیروزی در خانواده سروده شد:

روح منی عسل جون..... بت شکنی عسل جون

وای اگر عسل جون حکم جهادم دهد..... ارتش هادی (پسردایی) نتواند که جوابم دهد.

از من پرسیدن که چه احساسی داری؟ گفتم: هیچ احساسی ندارم.

گفتند: برنامه بعدی چیه؟

گفتم: سخنرانی در بهشت آباد بر سر مزار خاله و مادربزرگ فقیدم.نیشخند

خلاصه سیزده اسفند یوم الله خاندان ماست.

دعا کنید مشتری جور شه.

چه اسفندی بشه اسفند امسال.

اولش که تولد خودمه. سیزدهمش یوم الله. نیمه اش آن مرد میاد.

فک کنم همه چی رو گفتم.

دعا یادتون نره دوستای خوبم.بغل

 

 

 



موضوعات مرتبط: وضع و حال نوشت

تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٢ | ٧:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()