از قدیم گفتن:

اگه شانسم شانس بید رقص خرم دانس بید.

بنده برای سه سلال خدمت صادقانه در محل کار قبلی یه ربع سکه ناقابل هدیه گرفتم. از روزی که هدیه گرفتم هی داره پنج تومن پنج تومن ارزون میشه.

خوبه برم بفروشمش تا قیمتش به صفر نرسیده . ها؟ خنثی

والله بوخودا.

میگم به من پول بدین ماشین بخرم بعد بخوام بفروشم ارزون میشه همه ماشین دار میشن ها. از ما گفتن بود.

 

خیلی خیلی دلم برای وب گردی تنگ شده. هنوز اینترنتمون قطعه. یعنی برادرم وقت نکرده بره پیگیری. منم وقت نداشتم. می دونی چقدر وب نخونده دارم؟افسوس

 

دیروز با خاله کوچیکه پلیس بازی کردیم.

چون خاله کوچیکه وقتی بابابزرگ فوت کرد دو ساله بوده تا مدت زیادی عموشون نتونست حقش رو بخوره. یعنی تا سال 61 هنوز یه چیزایی به نامش بوده.

رفتیم ته قضیه رو دراوردیم. دایی خاله رو سال 61 برده بود و یه امضا ازش  گرفته بود و گفته بود که می خواد املاک رو تفکیک کنه. خاله می گفت شاید هنوز چیزی مونده باشه. بعید بود ولی تیری بود در تاریکی. وکیل گفته بود حتی اگه نمونده باشه می تونه از ورثه ی دایی پولشون رو بخواد.

رفتیم اداره ی ثبت و دیدیم که اون امضا روکه به بهانه ی تفکیک گرفته برای انتقال ملک بوده و دایی خاله رو گول زده و سهمش رو ازش گرفته دیگه چیزی نمونده بود. تازه پرونده رو که دیدم امضای مامان و بقیه خاله ها هم بود که مثلا سال 50 در ازای گرفتن 34 تومن سهمشون رو به دایی فزوختن . ولی هیچ وقت اون پول رو دایی بهشون نداده. خاله هم مثلا سال 61 حدود 125 تومن از دایی گرفته و سهمش رو با اون امضا فروخته ولی باز هیچ وقت اون پول رو نگرفته. جالبه که خاله ها با چه اعتمادی می رفتن امضا می کردن. دایی چه جوری جواب میداده.

به بهانه تفکیک امضا می گرفته. بعد انتقال میداده.

 

 

نذری مامان عالی شد جای همگی خالی.

چ.ن باز الان اومدم کافی نت نمی تونم بیشتر وراجی کنم. فقط عکس میذازم.

 

دمپخت فوق خوشمزه :‌

نذری کم بود ولی پربرکت. قابلمه کوچولو هم پر کردیم دادیه به آشنا ها حتی



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()