خوب این روزها ما شدیدا منتظر نظر کارشناس دادگستری هستیم که قیمت رو مشخص کنه و بریم برای مزایده.

قرار بود شنبه کارش رو شروع کنه و ما یک شنبه تماس بگیریم و ببینیم نظر اولیه چیه.

دیروز که تماس گرفتیم گفت که مریض بوده و نرفته. گفت که شماره حسابش رو می فرسته و ....

بعله .... پیامش که رسیده جمیعا شده بودیم چشم و دهن بااااااااااز.

شماره حساب شخصی داده بود و نوشته بود علی الحساب یک میلیون تومان.

جاااااااااااااااان. علی الحساب؟؟؟تعجب

درسته که ما می خواستیم بیشتر از دستمزد دادگستری بهش بدیم . ولی نه اینقدر که اون به عنوان علی الحساب تعیین کرده.

دادگستری صد تومن به صورت علی الحساب خواسته بود . 

خوب ما سریع به وکیل قشنگ مون اطلاع دادیم. کفش برید.

قرار شد مامان و خاله مثل دفعه ی قبل برن و به قاضی ماجرا رو بگن. شاید کارشناس رو عوض کنه. طبق معمولا وکیل اینجا نقش بوق رو بازی کردنخنثی

امروز صبح مامان و خاله رفتن و با قاضی صحبت کردن. قاضی گفته بود اصلا همچین مقداری که گفته ممکن نیست. ایشون اول باید نظرش رو اعلام کنه و  ما نسبت به نظرش براش دستمزد تعیین می کنیم.

بعد به وکیل نظر قاضی رو گفتیم. آتیشی شد که چرا این کارو کردین؟ الان دادگاه بهش تذکر میده و کار خراب میشه. گفتیم دیگه خراب تر از اینکه می خواد هشتاد درصد رو برای سرقفلی مشخص کنه؟

بعد مامان با کارشناس حرف زد. جواب این بود که تازه از این مقدار بیشتر هم میشه و همینه و مغازه ها زیادن و وقتی مامان بهش گفته بود که کارشناس قبلی برای تعیین سهم دویست تومن کلا گرفته ، گفته بود خوب کارشناستون رو عوض کنین.

همون موقع که مامان داشت با کارشناس حرف میزد من برای گرفتن داروهای بابا رفته بودم داروخانه و داشتم تلفنی ماجرا رو برای پسرخاله توضیح میدادم.

پسرخاله هم بعد از تماس من با یه وکیل و یه کارشناس مشورت کرده بود. نتیجه این شد که ما به هیچ عنوان نباید به حساب شخصی کارشناس پول بریزیم. اونا طبق تعرفه باید نرخ رو تعیین کنن و طبق تعرفه هم دستمزد بگیرن. در ضمن دادگاه به نظر کارشناس نظارت می کنه و در صورتی که کم یا زیاد باشه خود قاضی کارشناس دیگه ای رو مشخص می کنه.

قرار شد پسرخاله با کارشناس تماس بگیره . تا اومدم زنگ بزنم خونه و بگم که مامان نزنگه . مامان خانم تماسش رو گرفته بود و اون جواب رو شنیده بود.

اما حرف  های کارشناس با پسرخاله جور دیگه ای بود.

کارشناس توی صحبت هاش به پسرخاله گفته بود که به حساب من چیزی نریزید و هر چی دادگاه گفت واریز کنید به حساب دادگاه و فقط فیش رو به من برسونید. و اشاره کرده بود که ممکنه چیزی که دادگاه تعیین می کنه از چیزی که اون گفته بیشتر باشه.

در حالی که قاضی به مامان گفته بود که بیشتر از سیصد تومن نمیشه.

من هم با وکیل تماس گرفتم و ماوقع رو شرح دادم.

گفت خراب کاری دیگه ای نبود انجام بدین؟

گفتم چرا؟

گفت شما باید با کارشناس کنار می اومدین. 

گفتم بابا جان این اهل راه اومدن نیست که. می خواد هفتاد هشتاد درصد بزنه برای سرقفلی دیگه چرا باید پول زور بدیم.

عصبانی شد و گفت بگو پسرخاله تماس بگیره.

خلاصه اینکه پسرخاله به اون وکیل خرمون فهمونده بود که این آقا اگه هم می خواد زیر میزی از ما پول بگیره راهش این نیست که بگه علی الحساب یه میلیون.

باید بیاد و بگه من دارم این کارو می کنم اینقدر پول می خوام. گفته بود که تو که وکیل مایی باید بری و بهش این موضوع رو بفهمونی . این تماس ها و اعصاب خوردی ها با داشتن وکیل نباید برای ما پیش بیاد.

وکیل گفته آخه اگه من باهاش حرف یزنم چون می دونه که من تعرفه ها رو میدونم ازم می ترسه.

پسرخاله گفته اتفاقا باید از ما  بترسه چون ما چیزی نمی دونیم و ممکنه بریم و بپرسیم و کار غیر قانونیش لو بره.

حالا قرار شده که وکیل با کارشناس مسئله رو حل کنه.

نفهمیدیم این وکیل وکیل ماست یا وکیل کارشناس؟

هی به نفع اون حرف میزنه. می گفت چرا به قاضی گفتین حالا بهش اخطار میده.

 

میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه تو چاه صد تا عاقل نمی تونن درش بیارن . این دیوونه داییم بود با اون مخالفت و سرقفلی گرفتنش.

حتی یه دونه فاتحه از پارسال تا حالا براش نخوندم.ابرو



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()