دوستانی که از ابتدای نوشتن ماجرای (آن مرد) با من همراه بودن حتما یادشون هست که نوشته بودم هم کلاسی های مقطع ارشد روز ثبت نام و انتخاب واحد من و (آن مرد) رو با هم توی دانشگاه دیدن و فکر کردن که ما رسما نامزد هستیم و بنده هم هی خجالت کشیدم و هی رنگ کردم و نتونستم بگم که هنوز خبری نیست و دو سال نقش یه دختر متاهل و متعد رو بازی کردم.

طبعا با  گذشت دو سال از فراغت از  تحصیل اینجانب برای اونا سواله که پ چرا من هنوز خونه بابا تشریف دارم. 

گاهگداری تماس می گیرن و پیام میدن و می خوان بدونن من چیکار کردم.

من هم به اونا گفتم که چون کار نداشته و مدت زمان نامزدی طولانی شده یه سری اختلافات پیش اومده و ان شالله حل میشه و از این صوبتا.

دیشب یکی از اون همکلاسی ها پیامک فرستادو هی پرسید و هی پرسید.

گفت: کی عروس میشی؟ لباسام کهنه شد.

گفتم : تا آخر سال ان شالله.

گفت: پس باید دوباره لباس بخرم.

گفتم : فعلا باید خودش رو به من ثابت کنه. هنوز چیزی به من ثابت نکرده.

گفت: یه چیزی بگم؟ هیچ وقت مرد رو مجبور نکن خودشو جسور نشون بده . اون وقت برات نقش بازی می کنه.

( خیلی تآمل برانگیز بود حرفش. نه؟ متفکر)

 

گفتم: آخه تا قهر نکردم و ترکش نکردم نرفت دنبال کار.

 

گفت: به نظرت بعد از ازدواج با طلاق باید تهدیدش کنی تا جلو بره؟ 

 

بازم خیلی تامل برانگیز بود. چرا من بلد نیستم مثل بقیه دخترا به این چیزا فکر کنم؟ افسوس

گفتم: برام سخته که قبول کنم عمرم ده سال تلف شده. فقط و فقط برای این موندم که می دونم مثل آینه ست. پاکه . از چشمام بیشتر بهش اعتماد دارم. تا اخر سال میگم بیان و سوالامو جواب بدن. یا میرم یا می مونم.

گفت: وقت داری ؟ می خوام روانشناسیت کنم.

گفتم: آره بگو.

گفت: وقتی بخوای (آن مرد) رو توصیف کنی به ترتیب چی میگی؟

گفتم: پاکه و سر به زیر- اهل هیچی نیست- خیلی حساسه و همیشه نگرانه.

گفت: عزیزم ظاهرشو گفتم.

گفتم : آهان . قدش بلنده- سفیده- سرش داره کچل میشه نیشخند

گفت: آدم همیشه چیزایی رو می بینه که در خودش نداره. 

چون تو جسوری اون رو ترسو می بینی. چون تو سر به هوایی اون رو سر به زیر می بینی. چون تو خودت تکیه گاه دیگران بودی اون رو ظریف می بینی.

 

خیلی جالب می گفت ها. واقعا همینه. من خیلی سر به هوا و شیطونم. خخخخنیشخند

 

بعد گفت اگه خوابت نمیاد فاز بعدی رو شروع کنم. خنده

گفتم هستم بگو.

ادامه داد: 

دوست داری خبر نداشته باشی چقدر قسط دارید؟ خرجتون چقدره و شوهرت از کجا پول میاره؟ یا دوست داری خودت به فکر باشی؟

گفتم: اگه ندونم که راحت ترم. ولی من آدمی نیستم که بی فکر و بی خیال باشم.

 

بعد چند تا سوال دیگه پرسید: 

-چند بار می بخشیش؟ گفتم ده ساله که دارم می بخشم.

-خط قرمزت کجاست؟ گفتم هر وقت که کلافه بشم. حد و حدود ندارم.

کدوم کارشو دوست نداری؟ گفتم اینکه مثل بچه ها باهام رفتار می کنه و همه اش نگران منه.

سوالای روانشناسیش که تموم شد نتیجه گیری کرد:

امید (آن مرد) به توئه و امید تو به خودت. تو برای اون یه بهشت می سازی اما انتظار یه باغ هم نداشته باش.

 

همه ی این گفتگوی پیامکی ساعت حدود یک شب  اتفاق افتاد خمیازه

 

پی نوشت:

1-هیچی . خواستم بدونید اینه وضع زندگی من خنثی

 

2-الان خواهرم خبر داد که کارشناس رسمی دادگستری برای تعیین قیمت ملک تعیین شده و دویست هزار تومان باید پیش پرداخت بدیم.

خیلی کند پیش میره ولی داره پیش میره. دیگه چیزی نمونده. خدا رو شکربغل

 

3- آقای فکر دوم همیشه عدد کامنتش تاریخی میشه: 1361. سال تولدم 



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()