سلام دوستان بغل

اینترنت خونه قطعه و از پنج شنبه تا حالا نتونستم بهتون سر بزنم.

خیلی سخته ها. معتاد شدیم رفت. از دست رفت عسل بانو 

پنج شنبه سالگرد دایی بود و طبعا جمع خاله ها و دختر خاله ها جمع بود و من این جمع رو خیلی دوست میدارم. البته یکی از خاله یه کم رفت رو مخ و گفت که این ملک فروش نمیره و اگه فروش رفت اسمم رو عوض می کنم.

هیچ دلیل خاصی هم نداره ها. فقط می خواد بره رو مخ. اصن معلوم نیست کدوم وریه . یه بار با ماست و یه بار بر ما. خوشبختانه دیروز برگشت تهران. 

به نظرتون اگه فروش رفت خاله چه اسمی برای خودش بذاره؟

تمام روز پنج شنبه و جمعه رو من به امروز و کار جدید فکر می کردم. از هر کی که این مراحل رو گذروه پرسیدم که من این جا رفتم و اینا رو پرسیدن و اینجوری جواب دادم و حالا گفتن شنبه باید بری محل کار خودتو معرفی کنی. تمومه یا باز کار داره.

همه گفتن تمومه بابا تمومه. بعضی هاشون هم بعد از سوال من اینجوری شدن: کلافه

خخخخخخخنیشخند

نه که فکر کنید خیلی کار شاخی پیدا کردما نه. ولی حداقل دلم به این خوشه که اگه دختر خوبی باشم پیشرفت می کنم. در ضمن از این دفتر که رؤساش دوستام بودن و ییییهو دویست تومن از حقوقم زدن به بهانه ی کمبود بودجه و بعد صد تومن به عنوان افزایش حقوق سال جدید اضافه کردن و منم به خاطر رودربایستی نتونستم اعتراض کنم راحت میشم.

خب امروز صبح ساعت هشت محل کار حضور داشتم. خانم مسئول که بسیییییییار خانم خوشرو و خوش برخوردی بود اومد و با من و اون یکی دختره همکار آیندم صحبت کوتاهی داشت و ما رو فرستاد پیش یه مسئول رده بالاتر.

رفتیم اونجا و با یه آقای بسسیییییییییییار خوش برخورد روبرو شدیم که بعد از چند تا سوال و جواب گفت که باید با گزینش و حراست هماهنگ کنه که تایید بشیم و بعد از اول مهر کار رو شروع کنیم.

ییهو صدای ما دراومد که آقا پ چند بار؟ ما که چهار پنج سال پیش احکام و این چیزا رو جواب دادیم و گزینش شدیم. 

گفت: عه؟ پس خوبه باید با حراست هماهنگ کنم استرس

گفت اگه باهاتون تماس نگرفتیم سی و یک شهریور اینجا باشین که اسمتون رو برای مهر رد کنم و از اول مهر کارتون شروع میشه

بازم حراست چشمابرونگراناسترسابلهزبان

 

ولی حله دیگه. برامون آرزوی موفقیت کرد و گفت : امیدوارم که همکارهای خوبی برای هم باشیممژه

بعد من این خبر مسرت بخش رو به خانواده اعلام کردم و اومدم این دفتر تا آخرین روزها رو هم وفادارانه در خدمتشون باشم و شاهد اندوه فراوان همکاران بودم که با رفتن من کاسه ی چه کنم و چه کنم راه انداخته و نمی دونن کی رو پیدا کنن که مثل عسل بانو ماه باشهزبان

 

راست میگم بوخودا. 

آهنگ خداحافظ ای داغ بر دل نشسته رو هم برام پخش کردن

خوب من سیخونکی بین کارهام باید به وب همه سر بزنم. 

دلوم تنگیده شدیدقلب



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : شنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()