آزمون دکتری هم گذشت و من برنامه هایی رو که گذاشته بودم بعد از اون انجام بشه شروع نکردم.خنثی

یعنی تا این حد منفعل تشریف دارم بنده.

تا روز پنج شنبه قبل از کنکور دلم غش می رفت که حمله کنم به کتابخونه ی کوچولوم و مثلا خوندن کلیدر رو ادامه بدم. یا دیوان شمس رو بخونم و لذت ببرم.

ولی الان نمی خونم که.

جالبه که با اینکه مطالعه نداشتم و هویجوری رفتم سر آزمون کمی تا قسمتی رنجیده خاطرم که چرا حالا قبول نمیشم.

بعد دلم هم نمیاد قید دکتری رو بزنم. یه جورایی قلقلک میده. باید قبول شم.

یعنی یه خط در میون تصمیم می گیرم که دیگه نخونم----- نه بخونم----- دیگه نخونم----نه بخونم.

این از این.

الان چند روزه که می خوام برم و برای عید شال یا روسری بخرم. یعنی میرم و بعد از اینکه همه شال و روسری ها رو تست می کنم و فروشنده اینجوری شد: کلافه

میگم انگار امروز رو مودش نیستم و میام  بیرونچشم

هم تو طرحش هم تو رنگش هم تو اینکه شال باشه یا روسری می شنگم خلاصه.

این از این.

بعد این اسم وبلاگم خیلی رو مخمه. می خوام عوضش کنممتفکر 



موضوعات مرتبط: وضع و حال نوشت

تاريخ : دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()