نون و پنیر و انگور صبحانه ی خنده داریه؟

پیرزن های فامیل ما می خورن.

من امروز خوردم. خوشمزه بود نیشخند

 

بچه هااااااااااااااا اون کاره بود که گفتم رفتم دنبالش و قبلا تحقیق و مصاحبه رو گذرونده بودم.

امروز صبح داشتم آماده می شدم که بیام دفتر که زنگیدن.

گفت: خانم عسل بانو؟

گفتم : بله

گفت:  رآس ساعت ده امور اداری باشین برای مصاحبه.

بچه هاااااااااااااااااا یعنی الان دوباره می خوان ازم اسم وزرا رو بپرسن؟

خو من هنوز نمی دونم تو کابینه چه خبره؟

یعنی چی میشه؟

دعاااااا و انرژی مثبت پلیزاسترس

 

 

فقط سریع یه مانتو بلند پوشیدم و اومدم بیرون

 

 

بعد نوشت:

 

ساعت نه و نیم آژانس خبر کردم و زودی رفتم اونجا.

حدود 15 دقیقه زودتر رسیده بودم. آیة الکرسی رو خوندم و سوره ی حشر رو هم از قرآن گوشی خوندم و بعد هم همون ورد ( یا عزیز و ذوالعز و القتدار اعزنی).

بعد صدا کردن و رفتم اتاق مدیر امور اداری. همون که هفته گذشته باهاش حرف زده بودم.

شرایط کار رو توضیح داد. یه کار راحت در ارتباط با قشر دانشجو.

البته نمی دونم که گفت پیمانی یا پیمانکاری. یعنی کلا سر در نمیارم از این چیزا.

ولی گفتم که من در خودم این توان رو می بینم که با دانشجو ارتباط صمیمی برقرار کنم و به هر حال یه ارگان دولتی خیلی امن تر از یه شرکت خصوصیه. من شرایط رو می پذیرم.

تا آخر هفته معلوم میشه که من رو به جای انصرافی ها می پذیرن یا نه.

خوشبختانه از اسم وزرا و سوال های عجیب خبری نبود.

ممنونم برای انرژی های مثبتی که فرستادید و من گرفتمماچ



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()