سلام

اول از همه روز دختر رو به همه ی دخترا تبریک میگم. روزهای پر از لبخند براتون آرزو می کنم.

می دونید که دختر لبخند خداست مژه

می دونید که خدا هر کی رو دوست داره اول بهش دختر میده. یعنی خدا بابا و مامان من رو خعیلی دوست داشته که اول منو بهشون داد.زبان

 

یه دختر کوچولو هم روز پنج شنبه به خانواده ی ما لبخند زد.

مامان این دختر کوچولو دختر خاله ی منه. رفتیم بیمارستان دیدیمش. همون ساعت های اول تولد چشماش بااااااااااز بود و متفکر نگاه می کرد. دستش هم گذاشته بود رو چونه اش. 

من گفتم این همین اول  راهی داره به اون ملک وراثتی فکر می کنه. خخخخخخنیشخند

خیلی هم آروم بود. عزیزم. گفتم حتما به من رفته

خاله گفت: آره جون دلت. 

مگه من چمه؟ آروم نیستم یعنی؟ یعنی زلزله ام؟

به هر حال امیدوارم قدمش خیر باشه . اسمش رو هم بذاریم قدم خیر.

شوخی می کنم. اسمش رو گذاشتن سالیا.

 

و اما این روزها.

این روزها ما شاهد ورود خاله ها از اقصی نقاط ایران به اهواز هستیم.

خاله (ها) که میگم  واقعا (ها ) داره  هااااا.

خدا ان شالله حفظشون کنه. عاشقشونم قلب

سه تا خاله از تهران .... دو تا از مشهد تشریف میارن برای سالگرد ارتحال جانگداز دایی.

خوب طبیعتا برای دیدن بابا خونه ما هم میان و سرمون گرمه حسابی و خوشحال هستیم.

 

توی دفتر هم کار خیلی زیاد شده. به حدی که من دیگه اصلا وقت نمی کنم با مهرسا بچتم. و وبلاگ ها رو هم سریع می خونم و جیم فنگ میزنم

اینه که می بینید تو وبلاگ ها کم پیدا شدم.

 

گفتم کار... بذار برم تو یه خاطره:

 

چهار پنج سال پیش، قبل از اینکه ارشد قبول شم. رفتم و برای استخدام یه جایی اقدام کردم.

اسم چند نفر معرف و آدرس و تلفن همسایه ها و ....

خلاصه من هم به  همه سپردم که هوای منو داشته باشین و اومدن برای تحقیق لطفا حتما ....بهله 

 

خلاصه یه روز برای تحقیق رفتن و به لیست اسم هایی که نوشته بودم سر زدن. 

از خانم همسایه پرسیده بودن که نماز جمعه میره؟

اونم جواب داده بود که: والله ما هر جمعه صبح که میریم سر مزار پدر شوهرم این عسل بانو هم میگه سر راه من رو مصلی پیاده کنید.

نیشخند

و سوال هایی از این قبیل.

خب بعد از ابن به من اطلاع دادن که باید برم و مصاحبه انجام بشه.

بنده هم رساله رو قورت دادم و رفتم اونجا جواب دادم

یه کلمه نپرسیدن علمت چیه؟ چه کاری بلدی؟ نمی دونم مثلا اینکه من بدونم نماز آیات ده تا قنوت داره از من چی می سازه؟

ظاهرم که اسف بار بود. یه مانتو سایز شش خریدم. توجه کنید که من چهل و هفت کیلویی که مانتو هام سایز یک و نهایت دو هستن با اون مانتو چه شکلی بودم. تا همین امروز وقتی مامان اینا یادشون میاد غش می کنن از خنده.خنثی

من کلا ظاهر ساده ای دارم. مانتوهام اغلب مشکی و ساده ست ولی خوب اون مانتو دیگه واقعا تو تنم می قصید. بعد اونم ههههههههی می پرسید همه مانتو هات اینجورین؟ منم می گفتم آره من این مانتو رو خیلی دوست دارم.

خب ببین آدم رو به خاطر کار به چی وادار می کنن ابرو

بگذریم تا همین امروز از اون استخدام خبری نشده و هی گفتم بودجه نداریم.

این روزها دستم به خاطر کار زیاد دفتر و اینکه مجبورم هی کلیک کنم به شدت درد گرفته. چهارشنبه دیگه رفتم که بگم بابا من گناه دارم . کار جور نشد؟

گفتن اسمت توی لیست هست منتها ما الان در حد فوق لیسانس و لیسانس کار نداریم. همه اش مجوز استخدام خدمات و حراست هست که فقط هم مرد می گیرن.

فقط یه مورد بود که گفت قبول می کنی؟

گفتم : آره بابا. 

 

حالا  دعا کنید اون کار جور شه و من از دست اینا راحت شم. اصلا دوست نمی دارم اینجا رو.

 

گفتم مصاحبه یاد دوستم مریم افتادم. ده سال پیش که کارشناسی قبول شدیم اون یه رشته مصاحبه دار قبول شده بود که توی مصاحبه رد شد. چرا؟

می گفت بابام دم در بهم گفت اگه پرسیدن مرج*ع تقلیدت کیه بگو فا*ضل لنک*رانی

 

مریم میره تو اتاق و وقتی می پرسن هر چی فکر می کنه یادش نمیاد آخرش فامیل یکی از معلماش میاد رو زبونش و میگه : فاضل اردکانی  قهقهه

 

هیچی رد شد و اومد شد همکلاسی ما.

 

خب اون بالا نوشتم که این پست خیلی در همه. حالا می خوام برای علاقه مندان به برنامه های اندروید یه برنامه معرفی کنم ماااااااه.

photo funia یه برنامه جالب هست که این قابلیت رو داره که شما افکت های جالبی به عکس هاتون بدین و لذت ببرید. 

در ادامه مطلب من نمونه های این کار رو برای عکس های خودم گذاشتم.

بفرمایید ادامه مطلب:


اینا همه دارن عکس منو می کشن.نیشخند

خود شیفته هم نیستم زبان

 

 

 



موضوعات مرتبط: وضع و حال نوشت

تاريخ : شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()