مثلا یک صبح هوا یخخخخخخخخخ باشد و شش و نیم کله ی سحر بیدار باشی.

بعد آن کاپشن ورزشی قرمز خوشکل که (آن مرد) نمی دانم چندمین سال آشنایی برای تولدت خریده بود که ورزشکارت کند- و تو هیچ وقت نپوشیدی -  بپوشی و با همان کفش ورزشی سفید خوشکلی که تا رفتی بخری فروخته بودند بروی بیرون و در همان هوای یخ با دماغ قرررررمز، بدوی و کیف کنی. 

مثلا بعد برگردی و یک املت دبش دو نبش بزنی بر بدن و مثل همیشه بچسبی به بخاری. بعد کلیات شمس را هی ورق بزنی و هی کیف کنی:

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو...

بعد هم یک سری بزنی به سی دی ها و ببینی کارتون مارتون ندیده چی داری؟

بعد مثلا عصر یخبندان 3 را بگذاری ببینی و  هی غش کنی برای ( اکولی پکولی) گفتن سید و مندی که سربه سرش می گذارد.

بعد مامان غر بزند که حداقل یه کمی گردگیری کن. 

بعد توی دلت بگویی ماشالله چقدر انرژی داری مامان! یه کم بشین بذار ما هم بشینیم.

بعد یییهو هوس کنی بروی از بین سی دی فیلم های برادرت تروی رو را که شونصد بار تلویزیون پخش کرد و هر بار تو ندیدی ببینی.

بعد هم ناهار ماکارونی داشته باشی و سالاد شیرازی. خوشمزه

بعد هم خوب حتما  وقت خواب باشد و  یاد ایام شجریان را گوش بدهی و ...

 

مثلا خیلی خوب است یک روز اینجوری شروع شود .  

 

اما امروز از آن هوای یخخخخخخخخ خبری نبود. 

صبح شش و نیم بیدار بودم. به بابا قرص هایش رو دادم. بعد با گوشی یک سری به کامنت دانی زدیم و با کامنت گل جون که از طرف مجید برایم کامنت گذاشته بود کلی خندیدم. و همچنین کامنت خصوصی خانم حس هفتم که آخرش نوشته سرت مثل خربزه ست قهقهه

بعد هم طبق معمول حس صبحانه نبود. و زدم بیرون. همان بیست دقیقه پیاده روی صبحگاهی شروع شد اما در هوای گرم. خبری از آن کاپشن قرمز خوشرنگ هم نبود و به این فکر می کردم که چقدر تمیز شد کفش هام. همان کفش ها که داستان خریدش را از آبادن نوشته بودم و دیروز شستمش. 

دلم تنگ شده برای صبح ماندن در خانه و غر زد مامان که گردگیرکن... سالاد درست نمی کنی؟ .... ببین اتاق چه خبره؟ .... چقدر بگم کفش هاتونو اینجا نذارین زبونم مو دراورد.

بعد از دلتنگی می رسم به حساب کتاب برای حقوق این ماه که چند روز دیگر می ریزند به حساب.

یادم باشد برای تولد ندا و گلنار هدیه بخرم.

و برای دختر کوچولوی هدا که 14 شهریور  به دنیا میاد

آهان.. اسپری اکو گوچی برای خودم.  کوکو برای خواهرم... و ورساچی برای امینه هم یادم باشه.

یک شال خوشرنگ هم بخرم برای مانتو مشکی جدیده. و یک کفش.

حقوق را که تا قران آخر در ذهنم خرج می کنم به دفتر می رسم. 

 

 

پی نوشت:

 

انصافا تصمیم خوبی بود که هر روز از خودم بپرسم امروز چی یاد گرفتم. اینجوری هر روز مجبورم یک چیزی یاد بگیرم...مثلا چند کلمه زبان: 

تعداد کلمه های یاد گرفته شده از 504 لغت کاملا ضروری رسیده به 195.

به کمک این سایت که زهرا معرفی کرد http://www.memrise.com/.

حتما سر بزنید. قول میدم استفاده کنید.

 

 بعد نوشت:

 

بنا به درخواست دوستان چگونگی استفاده از سایت رو خدمتتون عرض می نمایم مژه

 

ابتدا از قسمت sign up وارد شده و یه اکانت می سازید و یوزر و پسورد رو میگیرید.

بعد از قسمت login با یوزر و پسورد وارد سایت میشید.

قسمت بالای صفحه سمت راست نوشته Browse . روی اون کلیک می کنید.

صفحه که لود شد سمت چپ یه ستون هست به نام : all categories

توی همون ستون نوشته languages.

اگر مثلا روی European کلیک کنید زبان های اروپایی رو نشون میده. 

به عنوان مثال زبان انگلیسی رو انتخاب می کنید. بعد تمام امکانات این بخش نمایش داده میشه و مثلا می تونید مثل من 504 رو انتخاب کنید و لذت ببرید. 

اگر توضیح دیگه ای لازمه در خدمت هستیم.

 

 



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()