چند روزه که هیییییی یاد بچه های دخترعموم میفتم و هی می خندم.

دختر عموی من بچه هایی داره بس خارق العاده:

وقتی بچه هاش خیلی کوچیک بودن و هنوز خونه ی مستقل نداشتن، در منزل پدر شوهر ساکن بودن.

بچه هاش می خواستن از دیوار اتاقشون که با دیوار اتاق عموشون مشترک بود تونل بزنن به اتاق عمو که راحت تر تردد کنن قهقهه

یا یه بار یه دزد بخت برگشته از پشت بام خونه همسایه در حال فرار میفته توی حیاط خونه اینا، پسر کوچیکه در حالی که سرش رو به صورت عمودی تکون میداده به یارو گفته: 

می خوای بدزدی؟

و بعد در حالی که سرش رو به چپ و راست تکون میداده گفته: می خوای چی بدزدی؟

فقط از تصور دزد و حالش و این سوال من می ترکم از خنده.

 

یه مورد خیلی شاخ وقتی بوده که این دختر عموی ما به اتفاق بچه ها با قطار میرن مسافرت.

شلوغ کردن بچه ها باعث میشه که آقای کوپه بغلی بیاد و تذکر بده.

این تذکر همانا و ناراحت شدن بچه ها همانا. خلاصه درصدد انتقام برمیان.

و بعد پروژه ی انتقام گیری شروع میشه:

اولی میره در کوپه مرده رو میزنه و در حالی که دست میزده میگه:

سرت مثل خربزه ست

در رو می بنده و فرار می کنه.

دومی میره در کوپه رو میزنه و در همون حالت دست زنون میگه:

سرت مثل خیاره.

و باز در میره.

وچند بار این کنسرت: سرت مثل خربزه ست ... سرت مثل خیاره  اجرا میشه

فقط شما تصور کنید اون مسافر نگون بخت چه قیافه ای داشته بعد از این سفرقهقهه

 

 

من این روزا با یاد آوری این ماجرا خیلی خندیدم. خواستم خنده هامو با شما قسمت کنمماچ

 

پی نوشت:

از این به بعد در پی تصمیم کبرای اخذ شده توسط عسل بانو مبنی بر اینکه هر روز یه چیز جدید یاد بگیره قراره آموخته ها رو اینجا بنویسم. این آموخته ها می تونه از وبگردی ، از کامنت های شما دوستای خوبم، از  حرف های مسیر رفت و آمد یا هر چیز دیگه ای باشه.

شاید به درد کسی خورد. هان؟

 

این روزا چی یاد گرفتم؟

 

1-طرز تهیه قلیه میگو رو به طریق حرفه ای از مادر عزیزم یاد گرفتماز خود راضی

 

 

2- از وبلاگ لی لی یاد گرفتم که دلیل اینکه چیزای الکی زیاد می خرم اینه که یه چیزی هست که بودن و داشتنش خیلی برام مهمه و نبودنش باعث شده جاش رو با خرید چیزای الکی پرکنم 

 



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()