صبح جمعه در حالی که مشغول خوردن صبحانه بودم که برم برای آزمون گفتم تفآلی به حضرت حافظ بزنم، آمد:

    گرچه وصالش نه به کوشش دهند

                             هر قدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست

                              نکته ی سربسته چه دانی خموشخنثی

و بنده که هیچ کوششی نداشته بودم به امید لطف خدا و نکته های سر بسته خموش شدم و رفتم که آماده بشم.

هوا سر شده بود - یعنی بعد از چند روز که گرما بیداد می کرد به لطف برف و بوران در شهرهای از ما بهتر سرد شد دوباره - ولی از اونجایی که هیییییییییییییچ اعتباری به هوای اهواز نیست و ممکن بود ظهر گرما حمله کنه تصمیم گرفتم یه مانتو بپوشم و پالتو رو هم روی اون تن کنم که اگر گرم شد کلافه نشم و پالتو رو بذارم کنار. این شد که رفتم سراغ یه مانتو تابستونی که از مهرماه سراغش نرفته بودم و  دو هزار تومن تو جیبش پیدا کردم.

اینو گذاشتم به حساب بیت حضرت حافظ و خوشحال و خموش از لطف خدا شدم بازنیشخند

خلاصه آژانس آمد و خوشحال رفتم که دوستان خوشحال تر از خودم رو ببینم و بریم که داشته باشیم کنکور دکتری رو.

آزمون صبح شامل سوالات دروس تخصصی و بعد از اون استعداد تحصیلی بود.دروس تخصصی رو که از ذهن مبارک پریده بود با تفاسیر خودم جواب دادم.ساکت

بعد شمردم دیدم 13 تا سوال بی جواب مونده و فکر کردم که 13 عدد نحسییه در نتیجه یه سوال دیگه رو هم جواب دادم که 12 تا بی جواب بمونه به نیت 12 امامنیشخند.

بهله همچین آدم خجسته ای هستم منخنثی.

بعد سوال های استعداد تحصیلی بلافاصله توزیع شد.. مسخره تر از این سوالات قطعا در تاریخ پیدا نخواهد شد. اصلا معلوم نیست با چه هدف و انگیزه ای طرح شده این سوالات.

یک مدل سوال که من علاقه ی عجیبی به درگیر شدن باهاش دارم به این صورت بود که:

5 نفر به نامهای : پیمان و سعید و ترانه و مریم و ناصر 

و با نام های خانوادگی (الزاما به ترتیب نیست): زمانی، کمالی، جمالی، رضائی، و (پنجمی رو یادم نیست).

اسم هاشون رو روی  برگه کاغذ به رنگ های سفید، قرمز، آبی، سبز، زرد  نوشتن

و انداختن توی یه گلدون و به هم زدن بعد به صورت تصادفی هر کی یه کاغذ برداشته و نام خانوادگی خودش رو روی اون طرف برگه نوشته.

بعد یه سری فرضیات داره:

1-روی برگه ی سفید مریم و زمانی نوشته شده.

2-روی برگه ی سبز نام کوچک آقای جمالی که ناصر نیست نوشته شده.

3- پیمان و سعید به ترتیب نام های خانوادگی خود را روی برگه های زرد و سبز نوشتن.

4- اگر روی برگه نام خانم باشه اون طرف نام خانوادگی آقا نوشته شده.

وبعد سوالات شروع شده بود که مثلا نام و نام خانوادگی ترانه روی کدوم برگه ها نوشته شده.

و سوالای دیگه ای که یادم نیست.

خلاصه بنده محظوظ و غرق در حل این سوال بودم که وقتی به خودم اومدم نیم ساعت به پایان زمان مونده بود و خلاصه دیگه نتونستم زیاد جواب بدماوه

این از این.

بعد هم رفتیم که ناهاری رو داشته باشیم که سازمان محترم سنجش تدارک دیده بود و از قضا مشمول تورم و کارتی شدن بنزین و دلار و طلا و سکه شده و از 1500 به 5000 تومان افزایش قیمت داشت که شایان ذکر است که این بار جوجه کباب بود و البته که خیلی بهتر از کوبیده ی 1500 تومنی بود که بیشتر به کمربند شباهت داشت.

بعد از ناهار هم میزگردی در مورد بیکاری، نارضایتی شغلی، تغییر رشته، اتخاذ تصمیم مبنی بر شرکت یا عدم شرکت مجدد در آزمون دکتری و غیره برگزار شد که نتایج آن متعاقبا به اطلاع خواهد رسیدبازنده

بعد هم ساعت دو و سی دقیقه رفتیم که داشته باشیم آزمون زبان رو. اعلام شد که نمره منفی نداره و بعد از برپایی شادی و هله هله در جمع داوطلبان شروع شد. 

بسیاااااااار سخت بود و بنده به این نتیجه رسیدم که آموزش زبان رو از سطح تینی تاک شروع کنم مجددافسوس

به هر تقدیر نمره منفی نداشت و ما هم نامردی نکردیم و تا وقت بود خونه های پاسخنامه رو سیاه کردیم.

چند تا رو هم برای خالی نبودن عریضه بی جواب گذاشتیم. شاید منظور کثیفشون از این کار گرفتن مچ متقلبان بوده .واللهمتفکر

بعد از آزمون هم که ادامه ی میزگرد در مسیر برگزار شد و مثل آزمون قبل همه به این نتیجه رسیدیم که دیگه در این آزمون شرکت نکنیم و یه رشته ی دیگه رو از صفر شروع کنیم و همه هم می دونیم که دوباره ما در آزمون بعد شرکت خواهیم کرد و دوباره به همین نتایج خواهیم رسید.

در ضمن این بار بیسکویت معروف کنکور در کار نبود. کیک دادن به جاشابرو



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱ | ۸:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()