شکنجه می کنن آدم روخنثی

نشستند و خوردند و هییییییییی به من خندیدند.

بعد هم برای آزار بیشتر منو صدا کردن:

عسسسلللللل میای نوشابه برامون بریزی؟

منم گفتم بهللللله .

در حالی که یقه ی تی شرت رو تا زیر چشمام کشیده بودم بالا که بو رو استنشاق نکنم رفتم پیش اونا شیطان

اونقدر پیف پوف کردم که حال اونا هم به هم خوردقهقهه

بعد تازه برادرم میگه: بوش اشتهای آدم رو باز می کنه سبز

من رو در به در کرد بو.

رفتم پیتزا فروشی پرنده اونجا پر نمیزد.

بفرمائید ادامه مطلب:


قبل از واقعه :

عسل بانو در پیتزا فروشی: 

هیییییییچ کس ساعت 8 قبل از افطار اونجا نبود. 

 

بعد از جنایت:

آب چرررررررررب کلپچ

 

جمجمه سبز:

 

 

 

دندوناش:

 

 

این استخونه مال کجاشه دقیقا: قهقهه

این کفگیره سنش از من بیشتره خنده

 

و پیتزایی که با بوی کله پاچه زهرمارم شد



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()