حالا که من پشت میز کارم رو به خیابان نشسته ام یک شهروند نازنین دقیقا در بلوار وسط خیابان ، همین بلوارهای باریک جدا کننده ی دو لاین خیابان، نشسته و یک شیشه نوشابه زمزم، از همان شیشه های یک دهه پیش که با تی تاپ می خوردیم، و یک ظرف یک بار مصرف آش گذاشته روبه رویش چنان با  نان گرم می زند بر بدن که من هم غرق لذت شدم.

چقدر خوب است زندگی را به همین سادگی و قشنگی ببینیم هر روزلبخند



موضوعات مرتبط: روزنوشت

تاريخ : دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ | ٩:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : عسل بانو | همراهم میشی؟ ()